تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1264

مساهمون:

ص١٢٦٤
366 - امام عليه السلام در سخن ديگر خود كه هم در اين معنى ( در باره امر بمعروف و نهى از منكر ) مى باشد فرموده است : 1 - از ايشان ( انكار كنندگان ) بدست و زبان و دل خود منكر را انكار مىكند پس او خوهاى نيك را تمام نموده است ، 2 - و از آنها به زبان و دل خويش انكار مى نمايد نه به دستش او بد و خصلت و خوچنگ زده و يكى ( انكار بدست ) را تباه ساخته است ، 3 - و از آنان به دلش انكار مىكند نه بدست و زبانش او دو خصلت را تباه نموده كه شريفترين سه خصلت مى باشد و بيك خصلت ( انكار بدل ) چنگ زده است ( چون انكار بدل بدون انكار بدست و زبان در خارج سودى ندارد از اينرو آن دو خصلت را شريفتر دانسته ) 4 - و از ايشان ناشايسته را به زبان و دل و دستش انكار نمى كند پس او مردهء زندگان است ( زيرا اگر او را توانائى نيست لا اقلّ بايد بدل انكار نمايد و گر نه در ايمان به خدا راستگو نمى باشد چون هر كه خدا را دوست دارد بايد گناهكار دشمن خدا را دشمن بدارد ) 5 - و همهء اعمال نيكو و جهاد در راه خدا در پيش امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر مانند آب دهن انداختن در درياى پهناور ( چون قوام اسلام بامر بمعروف و نهى از منكر مى باشد ) 6 - و امر بمعروف و نهى از منكر اجل را نزديك نمى كند و روزى را كم نمى گرداند ( چون اجل بموقع خود مى رسد و روزى كم و زياده نمى شود خواه امر بمعروف و نهى از منكر بكند يا نكند پس هر كه اين عبادت بزرگ كه سرمايهء همهء نيك بختيها است را از ترس جان يا از بيم كم شدن روزى بر اثر خشم مردم از دست دهد انديشه‌اش نادرست است ) و نيكوترين امر بمعروف و نهى از منكر ( گفتن ) يك سخن حقّ و درست است نزد پادشاه ستمگر ( كه آن سخن او را از ستمى باز داشته يا بخير و نيكى وادارد ) .
367 - از ابو جحيفه ( كنيهء وهب ابن عبد الله سوآئى است كه از نيكان اصحاب امام عليه السّلام و دوست و مورد اطمينان بود ، و حضرت او را وهب الخير مى ناميد و در كوفه بر بيت المال گماشت ) روايتست كه گفت :