چهارم در آيد و آن هنگام مى رسد بحدّى كه ممكن است سوار شدن بر پشت او و خوب راندنش در رفتار ، و حقائق نيز جمع حقهّ است و بازگشت هر دو روايت ( نصّ الحقائق و نصّ الحقاق ) بيك معنى است ، و اين ( كه ما بيان كرديم ) بطريقه و روش عرب شبيهتر است از معنى كه اوّل بيان شد .
5 - در گفتار آن حضرت عليه السلام است ( در بارهء ايمان )
: 1 - ايمان در دل چون نقطهء سفيدى پيدا مىشود هر چند ايمان افزون شود آن نقطهء سفيد فزونى مى گيرد . ( سيّد رضىّ « رحمه اللّه » فرمايد : ) لمظة چون نقطه يا مانند آنست از سفيدى ، و از اين معنى است كه گفته شده : فرس ألمظ هرگاه بلب زيرين اسب خال سفيدى باشد ( ابن ابى الحديد در اينجا مى نويسد : ابو عبيد گفته : در اين حديث حجّت و دليل است بر كسى كه انكار كرده و درست نمى داند كه ايمان زياده و كم مىشود ، نمى بينى كه در اين حديث هست هرگاه ايمان زياده شود آن نقطهء سفيد افزون گردد و لكن طريحىّ « رحمه اللّه » صاحب كتاب مجمع البحرين در لغت لمظ پس از نقل اين حديث مى نويسد : قوله الإيمان يبدو لمظة ، تقدير آن علامة الإيمان است يعنى نشانهء ايمان مانند نقطهء سفيد در دل كسى كه در اوّلين بار ايمان آورده هويدا مى گردد ، پس چون به زبان اقرار و اعتراف نمود آن نقطه زياده مىشود ، و چون بجوارح عمل صالح و كار نيك انجام داد آن نقطه افزونى يابد و همچنين « يعنى هرگاه مثلا به دنيا و كالاى آن دل نبست باز آن نقطه زيادهتر گردد » پس ناچار مضاف يعنى علامت و نشانه را در تقدير مى گيريم ، زيرا ايمان همان تصديق به خدا و رسول او است در همهء اوامر و نواهى و در آن زياده شدن و فزونى يافتن تصوّر نمى شود ) .