قسمت سوم نامه
11 اى پسرك من ، چون خود را پير و سالخورده يافتم ، و ديدم ناتوانى و سستى من در افزايش است ، به وصيّت نمودن خويش براى تو شتافتم ، و در آن فضايلى آوردم پيش از آنكه مرگ مرا دريابد و هنوز آنچه در خاطر دارم به تو نرسانده باشم يا در انديشهام كوتاهى بيايم چنان كه در تنم كاستى يافتهام يا پيش افتد از من به تو بعضى از خواهشهاى نفس ، يا آشوبهاى دنيا ( وصيّت كردم پيش از آنكه پيروى از خواهش نفس و دل بستن به دنيا بر تو مسلّط شود ، مبادا نصيحت و اندرزهاى مرا نپذيرى ) پس مانند شتر سركش گردى ، و دل جوان همچون زمين خالى است : ( كه تخم در آن نپاشيده باشند ) هر تخم كه در آن افشانده شود بپذيرد ( و آن را بروياند ) 12 پس به ادب نمودن تو پرداختم ( آداب دين و حكمتها و دانائيها و عبرتها را به تو يادآورى نمودم ) پيش از آنكه دلت ( بر اثر دوستى دنيا ) سخت گردد ، و عقل و خردت ( به كارهاى بيهوده ) گرفتار شود تا با انديشهء تمام خود در كار ( خويش ) رو آورى به آنچه بى نياز گردانيدهاند ترا آزمايش كنندگان از طلب و آزمايش آن ، تا از رنج آزمايش بى نياز شده و از به كار بردن آن معاف گردى ، پس از ادب ( بى رنج ) به تو رسيد آنچه را ما ( با رنج بسيار ) به آن رسيديم ، و براى تو آشكار است آنچه بر ما تاريك ( پنهان ) بود ( خلاصه آنچه ما در طلب آن رنج برديم نزد تو به رايگان آمده . باز يادآورى مىشود كه اين سخنان با مقام امامت و عصمت منافات ندارد ، زيرا بطور قطع و يقين امام عليه السّلام خود و فرزندش را در اينجا بجاى ديگران گذاشته ، و با اين فرمايشها هر پدر و فرزندى را سر مشق داده است ) .