قسمت دوم نامه
4 پس اى پسرك من ترا وصيّت و سفارش ميكنم به پرهيزكارى و ترس از خدا ، و به ملازمت امر و فرمان او ، و به آباد داشتن دل خود به ياد او ( زيرا ياد خدا كمال نفس است ، چنان كه ساختمان كمال خانه است ) و به چنگ زدن به ريسمان ( طاعت و پيروى ) او ، و كدام سبب و رشتهاى از سبب و رشتهء بين تو و خدا استوارتر مى باشد اگر به آن دست اندازى 5 دلت را به موعظه و اندرز ( علم و حكمت و ياد آخرت ) زنده دار ، و بزهد و پارسائى ( دل نبستن به دنيا ) بميران ، و بيقين و باور ( ايمان به خدا و رسول ) توانائى ده ، و به حكمت ( دانستن احكام الهىّ ) روشن نما ، و به ياد آورى از مرگ ذليل و خوار گردان ( پيرو هوا نباش ) و به اقرار بفناء و نيست شدن ( دنيا ) وادار ( تا نپندارد كه سراى جاويد است ) و به بديها و دردهاى دنيا بينا كن ( تا به آن اعتماد ننمايد ) و بهجوم آوردن روزگار ( پيش آمدهاى ناگوار ) و زشت گردى شبها و روزها ( ناهموارى و نگشتن آنها بر خواهش و آرزوى شخص ) بترسان ، به اخبار گذشتگان ( چگونگى سرگذشتشان ) آشنا كرده و به يادش آور آنچه به پيش از تو از پيشينيان رسيده است ، 6 و در سراها و باز ماندهها و نشانههاى ايشان گردش كن ، پس ببين چه كردند ، و از چه جائى انتقال يافتند ، و كجا فرود آمده جا گرفتند ، خواهى يافت ايشان را از دوستان جدا شده و در سراى تنهائى فرود آمدهاند ، و چنانست كه تو در اندك زمانى يكى از آنان خواهى بود ، 7 پس منزل و آرامگاه خود را ( بسبب كردارهاى شايسته ) درست كن ، و آخرتت را به دنياى خويش مفروش ، و در چيزى كه نمى دانى سخن مگو ، و در آنچه به تو مربوط نيست گفتگو مكن ، و از ( رفتن ) راهى خوددارى كن كه از گمراهى آن بترسى ، زيرا خوددارى در هنگام سرگردانى گمراهى بهتر است از انجام دادن كارهاى ترسناك ، 8 و به نيكوكارى امر كن تا اهل آن گردى ، و بدست و زبانت ناپسنديده را نهى نما ، و به تلاش و كوشش خودت جدائى كن از آنكه آن را بجا آورد ، و در راه خدا ( با دشمنان دين و نفس اماّره ) جهاد كن جهادى كه شايستهء او است ( تا جائى كه توانائى دارى از جهاد خوددارى ننما ) و در راه خدا از سرزنش سرزنش كننده باك نداشته باش ( در امر بمعروف و نهى از منكر و سائر احكام الهىّ سرزنش كسى مانع انجام وظيفهات نگردد ) و براى ( يارى ) حقّ