تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧
73 - از نامه‌هاى آن حضرت عليه السلام است به معاويه ( كه براى نادرستى نامه‌اش او را سرزنش و تهديد نموده است ) : 1 - پس از ستايش خداى تعالى و درود بر حضرت خاتم الأنبياء ، من با پى در پى پاسخ گفتن به تو و گوش دادن به نامه‌ات رأى و انديشه‌ام را ( در اينكه تو نادان و گمراهى و هرگز پند و اندرز به تو سودى نخواهد بخشيد و از فتنه و تباهكارى دست نخواهى كشيد ) سست مى گردانم ، و فراست و زيركى ( يقين و باور ) خود را به خطا و اشتباه مى اندازم ( در صورتى كه پاسخ مانند تو بايد سكوت باشد ، پس پاسخ دادن من از جهت مماشات و اتمام حجّت است و بس ) و تو هنگاميكه به حيله و زرنگى چيزهائى از من مى طلبى ، و نامه‌هايى براى جواب گرفتن به من مى فرستى به شخص سنگين به خواب رفته‌اى مى مانى كه خوابهاى دروغ و پريشان مى بيند ، و به شخص سرگردان ايستاده‌اى مى مانى كه ايستادنش او را وامانده و بيچاره كرده ( نه راه رفتن داند و نه توانائى ايستادن دارد ) نمى داند آنچه پيش آيد به سود او است يا به زيانش مى باشد ، و تو مانند او نيستى بلكه او به تو مى ماند ( حال تو بدتر از آنست كه به ديگرى شباهت داشته باشى ، زيرا در بدبختى و بيچارگى يگانه هستى ، تو به خود مى مانى و بس ) 2 - و سوگند به خدا اگر نمى خواستم باقى بمانى ( به جهت مصلحتى كه بايد طبق آن رفتار نمايم ، و اگر ارادهء تباه ساختنت را داشتم ) از جانب من به تو مى رسيد كوبنده‌ها ( سختيهاى جنگ و زد و خورد ) كه استخوان را بشكند و گوشت را آب كند ( ترا از بين ببرد ) 3 - و بدان كه ترا شيطان باز داشته از اينكه به كارهاى نيكويت باز گردى و به گفتار پند دهنده‌ات گوش دهى ( به امام زمان خويش بگروى و دستورش را اجرا نمائى ) و درود بر شايستهء آن .