تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1057

مساهمون:

ص١٠٥٧
بياور ، زير بار نرفت ، عمر گفت : يا رسول اللّه فرمانده گردنش را بزنم ، عبّاس از جهت اينكه خويش او بود بكمك او گفت : يا رسول اللّه فردا اسلام مى آورد ، فردا هم كه پيغمبر به او امر فرمود اسلام آور باز زير بار نرفت ، عبّاس در نهان به او گفت : بتوحيد و رسالت گواهى ده هر چند بدل باور نداشته باشى و گر نه كشته مى شوى ، پس از روى ناچارى به زبان اسلام آورد ) . 2 - و ياد نمودى كه من ( ابو محمّد ) طلحه و ( ابو عبد اللّه ) زبير را كشتم و عائشه را دور كرده كارش را بى سرانجام نمودم و در بصره و كوفه فرود آمدم ( از مكهّ و مدينه دورى گزيدم ) اين كارى است كه تو از آن كنار بودى ( اين پيشآمدها به تو ربط ندارد ) پس به تو زيانى نيست و عذر آوردن در آن بسوى تو نشايد ( ترا نمى رسد كه در آن داورى كرده به امام زمانت اعتراض نمائى ) . 3 - و ياد نمودى كه مرا در ( لشگرى از ) مهاجرين و انصار ( كه همراه و ياور تو هستند ) ديدن خواهى نمود ( بجنگ من خواهى آمد ) و حال آنكه روزى كه برادرت ( عمرو ابن ابى سفيان در جنگ بدر ) اسير و دستگير گرديد هجرت بريده شد ( اشاره باينكه تو مى خواهى با اين سخن خود را از مهاجرين بشمار بياورى در صورتى كه تو و پدر و برادرانت در اوّل اسير شديد و بعد اسلام آورديد ) پس اگر ( براى جنگ با من ) شتاب دارى آسوده باش ، زيرا ( ناچار ما به يكديگر خواهيم رسيد ، پس ) اگر من به ملاقات تو آمدم ( در شهرهايى كه در تصرّف تو است با تو جنگيدم ) شايسته است كه خدا مرا براى بكيفر رساندن تو بر انگيخته باشد ( چون براى دفع تباهكاران من از ديگران سزاوارترم ) و اگر تو به ملاقات من بيايى ( در شهرهاى تصرّف من با من بجنگى ) مانند آنست كه برادر ( شاعرى از قبيلهء ) بنى اسد گفته :
مستقبلين رياح الصّيف تضربهم * بحاصب بين أغوار و جلمود
يعنى رو آورند به بادهاى تابستانى كه سنگ ريزه را بين زمينهاى نشيب و سنگ بزرگ بر مى دارد و بر ايشان مى زند ( اشاره باينكه چون سنگريزه‌هاى آن بادها تير و نيزه و شمشير به تو و لشگرت خواهد باريد ) . 4 - و شمشيرى كه با آن بجدّ ( مادرى ) تو ( عتبة ابن ربيعه ) و به دائيت ( وليد ابن عتبه ) .