حكومت و لشگر كناره گير ) 2 - و سوگند به خدا هر جا باشى ترا مى آورند و رها نمى كنند تا اينكه كره تو با شيرت و گداختهات با ناگداختهات آميخته گردد ( اين جمله مثلى است اشاره باينكه ترا زير و زبر كنم ) و تا اينكه فرصت نشستن نيافته از پيش رويت بترسى مانند ترسيدن از پشت سرت ( هيچ گونه آسوده نباشى نه از جلو و نه از عقب ) 3 - و فتنهء اصحاب جمل فتنهاى نيست كه تو آن را آسان پندارى ، بلكه مصيبت و دردى بسيار بزرگ و سختى است كه بايد شتر آن را سوار شده دشواريش را آسان و كوهستانش را هموار گردانيد ( از اين پيشآمد نمى توان غفلت ورزيد و آن را آسان پنداشت ، بلكه بايد تلاش كرد تا آتش آن فرو نشيند ) پس خردت را مقيّد نما ، و بر كارت مسلّط شو ، و نصيب و بهرهات را بياب ( خلاصه در صلاح و فساد كارت درست انديشه كن ) اگر نمى خواهى ( ما را يارى كنى ) دور شو بجاى تنگى كه رهائى در آن نيست ( برو به جائى كه رستگارى نبينى ) كه سزاوار آنست كه ديگران اين كار را بسر رسانند و تو خواب باشى بطوريكه گفته نشود : فلانى كجا است ( كناره گير كه اين جنگ بى كمك تو انجام يابد ، و بودن و نبودنت آنجا يكسان است ) 4 - و سوگند به خدا كه اين جنگ و زد و خورد بحقّ و درستى است بدست كسى ( امام عليه السّلام ) كه بر حقّ است ، و باك ندارد از آنچه كسانى كه از دين و راه حقّ دورى گزيدهاند بجا مى آورند ( زيرا كسى كه بر حقّ است از باطل و نادرست هراسى ندارد ) و درود بر شايستهء آن .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1054
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٠٥٤