تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠
65 - از نامه‌هاى آن حضرت عليه السلام است نيز به معاويه ( در پاسخ نامه‌اى كه در آن درخواست نموده بود حكومت شام را به او واگزارد و او را ولىّ عهد و جانشين خود قرار دهد ، و بحضور نطلبد ، امام عليه السّلام نادرستى گفتار و شايسته نبودنش را براى آنچه درخواست كرده گوشزد مى فرمايد ) : 1 - پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم ، ترا وقت آن رسيده كه با بدقّت نگريستن از كارهاى آشكار سود برى ( درستى و استوارى خلافت مرا يقين و باور كنى ) پس به راههاى ( گمراهى ) پيشينيانت ( خويشانت ) رفتى ( و از راه راست دورى گزيدى ) بسبب اينكه نادرستيها ( حكومت شام و ولىّ عهد شدن ) ادّعا نمودى ، و بى پروا خود را در ( وادى گمراهى ) دروغها انداختى ( و عذاب رستخيز را در نظر نگرفتى ) و آنچه از مرتبهء تو برتر است ( خلافت و حكومت بر مسلمانان ) به ادّعا و دروغ به خود بستى ، و آنچه ( بيت المال ) را كه نزد تو سپرده‌اند ربودى از جهت دورى نمودن از حقّ ( دستور خدا و رسول ) و انكار و زير بار نرفتن چيزى را ( خلافت مرا ) كه از گوشت و خونت براى تو لازمتر است ( چون گوشت و خون هميشه در تغيير و تبديل است و وجوب طاعت امام ملازم شخص است كه تغيير و تبديل در آن راه ندارد ) از آنچه را ( فرمايشهاى حضرت رسول در غدير خمّ و بسيار جاهاى ديگر در بارهء من ) كه گوش تو آن را نگاه‌داشته ( نمى توانى بگوئى نشنيدم ) و سينهء تو با آن پر شده ( نمى توانى بگوئى آگاه نيستم ) پس چيست بعد از حقّ و راستى مگر گمراهى آشكار ، و بعد از هويدا ساختن حقّ مگر اشتباه كارى و آميختن بباطل ( بعد از دانستن حقيقت امر و آشكار بودن حقّ چيزى نيست كه شخص بجويد مگر نادرستى كه بخواهد آن را به صورت حقّ جلوه دهد ) 2 - پس از شبهه و آميختن آن حقّ و باطل را با هم بترس ، زيرا تباهكارى ( كه شبهات پيش