و برادرت ( حنظلة ابن ابى سفيان ) در يك جا ( جنگ بدر ) زدم نزد من است ، و به خدا سوگند تو آن چنان كه من دانستم دلت در غلاف ( فتنه و گمراهى است كه پند و اندرز به آن سودى نبخشد ) و خردت سست و كم است ( كه به راه حقّ قدم نمى نهى )
و سزاوار آنست كه در بارهء تو گفته شود بر نردبانى بالا رفتهاى كه به تو نشان داده جاى بلند بدى را كه به زيان تو است نه به سودت ، زيرا طلب نمودى چيزى را كه گمشدهء تو نيست ، و چرانيدى چراكنندهاى را كه مال تو نمى باشد ، و خواستى امرى را كه شايستهء آن نيستى و از معدن آن دورى ، پس چه دور است گفتار تو از كردارت ( زيرا ميگوئى من در صدد خونخواهى عثمانم و مى خواهم يارى مظلوم و ستمكشيده نموده از فساد و ناشايسته جلوگيرى نمايم ، ولى كردارت ستم و تباهكارى و ياغى شدن بر امام زمان خود مى باشد ) 5 - و زود به عموها و دائيها ( خويشانت ) مانند شدى كه ايشان را بدبختى و آرزوى نادرست به انكار محمّد صلّى اللّه عليه و آله واداشت ، پس آنها را در هلاكگاه خود آنجا كه ميدانى ( در جنگ بدر و حنين و غير آنها ) انداختند ( كشتند ) پيشآمد بزرگى را جلو نگرفتند ، و از آنچه كه حمايت و كمك به آن لازم است منع ننمودند در برابر شمشيرهايى كه كارزار از آنها خالى و سستى با آنها نبود . 6 - و در بارهء كشندگان عثمان پر گفتى پس داخل شو در آنچه را كه مردم در آن داخل شدند ( تو نيز مانند ديگران اطاعت و فرمانبرى نما ) بعد از آن با آنان پيش من محاكمه كن تا تو و ايشان را بر كتاب خداى تعالى وادارم ( طبق قرآن كريم بين شما حكم نمايم ، براى دو كس كه با هم نزاع دارند ناچار حاكمى لازم است ، و حاكم بحقّ امام عليه السّلام بود ، پس معاويه را نمى رسيد كه گروهى از مهاجرين و انصار را از حضرت بطلبد و بقتل رساند ، بلكه واجب بود زير بار اطاعت و فرمانبرى رود تا با آنان پيش امام محاكمه نمايند آنگاه يا بر سود او تمام مى شد يا بر زيانش ، ولى منظور معاويه محاكمه و خونخواهى عثمان نبود ) و امّا آنكه مى خواهى فريب دهى ( كه بنام خونخواهى عثمان حكومت شام را به تو واگزارم ) فريب دادن به كودك است براى ( نياشاميدن ) شير هنگام باز گرفتن او از شير ، و درود بر شايستهء آن .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1058
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٠٥٨