تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
و خواهشهاى پديد آمده و سرگشتگى پيروى نموده تو با تباه ساختن آنچه حقّ است ، و دور انداختن آنچه مورد اطمينان است ، حقايقى كه پسنديدهء خدا و دليل بندگانش مى باشد ( خلاصه چه بسيار گرفتار خواهشهاى نفس اماّره بوده دنبال گمراهى گرفته‌اى ، همواره به بدعتى مردم را فريفته براى گمراهى خود سببها مى جويى ) 2 - و امّا بسيار جدال و پر گفتن تو در بارهء عثمان و كشندگانش ( و اظهار مظلوميّت او و خونخواهى تو بى مورد است ، زيرا ) عثمان را هنگامى يارى كردى كه به سود خودت بود ، و هنگاميكه براى او سودمند بود او را يارى نكردى ( عثمان پى در پى به معاويه نامه نوشته از او كمك مى خواست ، معاويه وعده مى داد تا كار بر او تنگ شده او را محاصره نمودند ، معاويه يزيد ابن اسد القسرىّ را با لشگرى روانه ساخت و به او گفت : مى روى و در ذى خشب « نام موضعى در هشت فرسخى مدينه » مى مانى ، و مگو : الشّاهد يرى ما لا يرى الغائب يعنى حاضر مى بيند آنچه را كه غائب نمى بيند ، منظورش آن بود كه از پيش خود كارى انجام مده و قبل از دستور من از آنجا كوچ مكن ، و در پرده به او فهماند كه غرض آن نيست كه تو خود را بعثمان رسانده او را يارى كنى ، بلكه مصلحت ديگر در نظر دارم ، تو آنجا باش تا ببينم چه مىشود ، او نيز چندان در آن موضع ماند كه عثمان كشته شد و معاويه او را با لشگر بشام باز خواند و در صدد بدست آوردن خلافت بر آمد ) و درود بر شايستهء آن .