تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
36 - از نامه‌هاى آن حضرت عليه السلام است به برادر خود عقيل ابن ابى طالب در بارهء لشگرى كه امام عليه السلام بسوى بعضى دشمنان فرستاده بود ، و آن در پاسخ نامهء عقيل بود به آن حضرت ( علماى رجال در بارهء عقيل اختلاف دارند ، بعضى او را از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام دانسته ستوده‌اند ، و شيخ صدوق « عليه الرّحمة » در مجلس بيست و هفتم از كتاب امالى بسند خود از ابن عبّاس روايت كرده : علىّ عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : عقيل را دوست مى دارى فرمود : آرى به خدا سوگند او را دوست دارم دو دوستى يكى براى خودش يكى براى اينكه ابو طالب او را دوست داشت ، و برخى او را نكوهش نموده‌اند براى پيوستن به معاويه و رها كردن برادرش علىّ عليه السّلام را ، ولى مرحوم آية اللّه مامقانىّ در كتاب تنقيح المقال مى نويسد : ما از جهت گرامى داشتن عقيل « چون برادرش علىّ عليه السّلام و پسر عمويش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و فرزندش حضرت مسلم است » در بارهء او سخن نمى گوئيم ، و لكن بخبر او اعتماد و اطمينان نداريم ، خلاصه امام عليه السّلام در اين نامه از بد رفتارى قريش شكايت و دلتنگى كرده و استقامت و ايستادگى خويش را در راه خدا با تحمّل هر پيشآمد سخت گوشزد مى نمايد ) : 1 - پس ( اينكه نوشته‌اى دشمنم فيروزى يافته و شيعيانم مرا يارى نكرده‌اند درست نيست ، بلكه ) لشگر انبوهى از مسلمانان بسوى او ( دشمن ) فرستادم ، چون اين خبر به او رسيد بگريز شتاب كرد و پشيمان برگشت ، و لشگر من بين راه به او رسيدند وقتى كه آفتاب بغروب نزديك بود ،