تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
اميدوارشان ميكرد ، و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مى داد ، در حالى كه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مى آورد ( مى گفت : پيشينيان از اين دنيا رفتند ما نيز ناچاريم از ايشان پيروى نموده برويم ) 16 پس در اثناى اينكه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد ، پس زيركى ها و انديشه‌هاى او سرگردان مانده از كار بيفتد ، و رطوبت زبانش خشك شود ، و چه بسيار پاسخ پرسش مهمّى را دانسته از بيان آن عاجز و ناتوان است ، و چه بسيار آواز سخنى كه دردناك مىكند دل او را مى شنود ، و ( به جهت توانائى نداشتن به پاسخ آن ) خود را كر مى نماياند ، و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مى نموده ( مانند پدر ) يا از خردسالى كه به او مهربان بوده ( مانند فرزند ) 17 و بتحقيق مرگ را سختيهايى است كه دشتوارتر است از آنكه همهء آنها بيان شود ، يا عقلهاى مردم دنيا آن را درك كرده بپذيرند .