تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
گفته‌اند : در موقعى كه حضرت اين بيان را مى فرمود ، مردى از اهل دهات عراق برخاست و نامه‌اى به آن جناب داد كه آن بزرگوار به مطالعهء آن مشغول شد ، ( 20 ) چون از خواندن فارغ گرديد ، ابن عبّاس گفت : يا امير المؤمنين كاش از آنجائى كه سخن كوتاه كردى گفتار خود را ادامه مى دادى ، ( 21 ) فرمود : اى ابن عبّاس هيهات ( از اينكه مانند آن سخنان ديگر گفته شود ، گويا ) شقشقهء شترى بود كه صدا كرد و باز در جاى خود قرار گرفت ، ( 22 ) ابن عبّاس گفت : سوگند به خدا از قطع هيچ سخنى آنقدر اندوهگين نشدم كه از قطع كلام آن حضرت كه نشد به آنجائى كه اراده كرده بود برسد اندوهگين شدم . ( سيّد رضىّ عليه الرّحمة گفته : ) منظور حضرت از كراكب الصّعبة إن أشنق لها خرم ، و إن أسلس لها تقحّم كه در اين خطبه ( در بارهء خليفهء دوّم عمر ) فرمود آنست كه هرگاه سوار مهار ناقهء سركش را سخت گيرد و آن ناقه سركشى كند پاره مىكند بينيش را ، و اگر سست كند مهار ناقهء سركش را به سختى تمام او را برو مى اندازد و از ملكيّت او بيرون مى رود ، گفته مىشود أشنق النّاقة موقعى كه سوار بر ناقه سر آن را با مهار به طرف بالا بكشد و شنقها نيز گفته مىشود ، چنان كه ابن السّكّيت در كتاب إصلاح المنطق بيان كرده است ، و اينكه حضرت فرموده أشنق لها و أشنقها نفرموده در صورتى كه هر دو بيك معنى آمده براى آنست كه آن را در برابر جملهء أسلس لها قرار داده كه هم وزن باشند ، گويا آن حضرت چنين فرموده اگر سوار ناقه سر آن را به مهار به سمت بالا بكشد يعنى مهار را به سختى روى ناقه نگاه‌دارد بينى آن پاره شود ، و در حديث وارد شده كه حضرت رسول براى مردم خطبه مى خواند در حالتى كه بر شترى سوار بود كه قد شنق لها و هى تقصع بجرّتها يعنى باز كشيده بود مهار آن را و آن ناقه نشخوار ميكرد چيزى را كه از حلق بيرون آورده بود ( پس از اين حديث معلوم مىشود كه أشنق و شنق دو لفظ مترادفند ) و نيز شاهد
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 54 | خطب الإمام علي ( ع ) / فيض الاسلام