تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
54 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است در صفين موقعى كه اصحاب آن بزرگوار تصور كردند در شروع به جنگيدن ( با مردم شام ) درنگ و كندى مى نمايد ( چون در صفّين آب بتصرّف حضرت در آمد و از اهل شام ممانعت ننمود چند روزى جنگ متاركه گشت ، پس بعضى از لشگريان گفتند تأمّل او در فرمان بجنگ شايد براى اينست كه از مرگ و كشته شدن مى ترسد ، و برخى ديگر گفتند شايد براى اينست كه در وجوب جنگيدن با مردم شام شكّ و ترديد دارد ، حضرت در پاسخ آنان فرمود ) : ( 1 ) امّا سخن شما كه آيا اين همه تأمّل و درنگ من براى ترس از مرگ و كشته شدن است پس سوگند به خدا هيچ باكى ندارم از داخل شدن در مرگ ( كشته شدن در ميدان كارزار ) يا اينكه ناگاه مرگ مرا دريابد ، ( 2 ) و امّا سخن شما در اينكه ( فرمان جنگيدن نمى دهم براى آنست كه در وجوب كارزار ) با اهل شام مرا شكّ و ترديدى است ، پس سوگند به خدا يك روز جنگ كردن را بتأخير نينداختم مگر براى آنكه مى خواهم گروهى ( از ايشان ) به من ملحق گرديده هدايت شوند ( از گمراهى دست كشيده به راه راست قدم نهند ) و به چشم كم نور خود روشنى راه مرا ببينند ، ( 3 ) و اين تأمّل و درنگ در كارزار نزد من محبوبتر است از اينكه آن گمراهان را بكشم و اگر چه ( ايشان دست از ضلالت و گمراهى بر نداشته بالأخره كشته ميشوند و در قيامت ) با گناهانشان ( مخالفت با امام و پيروى نمودن از دشمنان آن حضرت ) باز مى گردند ( گرفتار خواهند شد ) .