نمودند و دوازده هزار كس رو گرداندند و به حضرت گفتند : مالك اشتر را از جنگ باز گردان و گر نه با تو مى جنگيم ، آن جناب ناچار مالك را باز گردانيد و قضيهّء حكمين رو داد ، و حضرت از زيادى اصرار ايشان به حكميّت آنان تن داد ، و آنها بعد از دانستن رأى حكمين و حيلهء عمرو ابن عاص بيش از پيش با حضرت مخالفت نموده گفتند : چون خلق را در كار خالق و امر خلافت حكم ساختى اكنون بكفر و خطاى خويش اقرار و پس از آن توبه كن تا از تو اطاعت و پيروى نماييم ، حضرت ابتداء عبد اللّه ابن عبّاس را فرستاد تا ايشان را نصيحت نمود و پس از آن خودش با آنان سخن گفته شبهاتشان را رفع فرمود تا اينكه هشت هزار تن از گفتار و تصميم خود باز گشتند و چهار هزار درصد و جنگ با آن جناب بر آمده متوجهّ نهروان شدند ، و همهء آنها در حوالى آن نهر كشته گرديدند مگر نه نفر كه به اطراف گريختند ، و اكثر نواصب و خوارج از نسل ايشانند ، و سبب اينكه ايشان را خوارج مى گويند آنست كه بر آن حضرت خروج كردند ، و سبب ناميدن نواصب آنست كه به عداوت و دشمنى اهل بيت « عليهم السّلام » و شيعيان ايشان متظاهرند ، خلاصه حضرت پيش از جنگ براى اتمام حجّت آنها را ترسانيده فرمود ) : ( 1 ) من شما را مى ترسانم از اينكه صبح كنيد در حالتى كه در ميان اين نهر و در بين اين زمينهاى پست و بلند كشته افتاده باشيد بدون آنكه نزد پروردگار خود ( بر مخالفت و ياغى شدن با من ) حجّت و دليلى داشته و نه ( در اين كار ) برهان واضحى با شما است ، ( 2 ) دنيا شما را هلاك مىكند و قضاء و قدر الهىّ شما را در دام مى اندازد ( با مخالفت با امام خود راهى جز كشته شدن براى شما نيست ) ( 3 ) من شما را از حكومت حكمين ( كه اكنون پشيمان شدهايد ) نهى كردم ، پس شما امتناع كرده مخالفت نموديد مانند مخالفين پيمان شكن ( هنگاميكه لشگر معاويه در جنگ صفّين قرآنها را بر سر نيزهها كردند گفتيد : ايشان ما را بسوى كتاب خدا دعوت مى نمايند و ما را لازم است دعوت آنها را اجابت كنيم ، و من مى دانستم آنان چون شكست خورده اين حيله را به كار بردهاند ، گفتارشان را باور نكردم ، شما با من مخالفت نموده گفتيد : اگر دعوت ايشان را اجابت نكنى ترا به آنها تسليم مى نماييم ، پس من بدون رضايت چاره نداشتم ) تا اينكه بميل و خواهش شما رفتار كردم ( از جنگ دست كشيده مالك اشتر را هم از كار زار باز گردانيدم ) ( 4 ) و شما ( ديروز كه حكومت حكمين را واجب دانسته امروز آن را كفر مى پنداريد ، پس ) گروهى سبك سر و سفيه و بى بردبارى ، هستيد ( زيرا در گفتار و كردار ثابت قدم نبوده از روى خردمندى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٢٠