تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
( 3 ) آگاه باشيد من شما را به جنگيدن ( معاويه و تابعين او ) شب و روز و نهان و آشكار دعوت نموده گفتم پيش از آنكه آنها بجنگ شما بيايند شما به جنگشان برويد ، ( 4 ) سوگند به خدا هرگز با قومى در ميان خانه ( ديار ) ايشان جنگ نشده مگر آنكه ذليل و مغلوب گشته‌اند ، پس شما وظيفهء خود را به يكديگر حواله نموديد ( هر يك از شما توقّع داشته ديگرى به وظيفهء خود عمل كند ) و همديگر را خوار مى ساختيد تا اينكه ( دشمن غلبه پيدا نمود و ) از هر طرف اموال شما غارت گرديد و ديار شما از تصرّفتان بيرون رفت ، ( 5 ) و اين برادر غامد ( سفيان ابن عوف از قبيلهء بنى غامد ) است كه ( بامر معاويه ) با سواران خود به شهر انبار ( يكى از شهرهاى قديم عراق و واقع در سمت شرقّى فرات ) وارد گرديده ، و حسّان ابن حسّان بكرى ( والى و حاكم آنجا ) را كشت و سواران شما را از حدود آن شهر دور گردانيد ، ( 6 ) و به من خبر رسيده كه يكى از لشگريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن كافرهء ذميهّ داخل مى شده و خلخال و دست بند و گردن بندها و گوشواره‌هاى او را مى كنده ، و آن زن نمى توانسته از او ممانعت كند مگر آنكه صدا به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبد ، ( 7 ) پس دشمنان ( از اين كارزار ) با غنيمت و دارائى بسيار باز گشتند در صورتى كه بيك نفر از آنها زخمى نرسيد و خونى از آنها ريخته نشد ، ( 8 ) اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد ، بر او ملامت نيست ، بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است ، ( 9 ) اى بسا جاى حيرت و شگفتى است سوگند به خدا اجتماع ايشان ( معاويه و همراهان او ) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حقّ و درست خودتان دل را مى ميراند و غمّ و اندوه را جلب مى نمايد ، پس روهاى شما زشت و دلهاى تان غمين گردد هنگاميكه در آماج تير آنها قرار گرفته‌ايد : ( دشمن بسوى شما تير مى اندازد و شما از روى بى حميّتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينهء خود را هدف قرار داده خاموش نشسته‌ايد ) مال شما را بيغما مى برند و شما غارت نمى كنيد ، و با شما جنگ ميكنند و شما جنگ نمى نمائيد ، و خداوند را معصيت ميكنند و شما راضى هستيد ، ( 10 ) وقتى كه بشما در ايّام تابستان امر كردم كه بجنگ ايشان برويد گفتيد اكنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا سورت گرما شكسته شود ، و چون در ايّام زمستان شما را بجنگ با آنها امر كردم گفتيد در اين روزها هوا بسيار سرد است بما مهلت ده چندان كه سرما بر طرف گردد ، شما كه اين همه عذر و بهانه از جهت فرار از گرما و سرما مى آوريد پس سوگند به خدا ( در ميدان جنگ ) از شمشير زودتر فرار خواهيد نمود ، ( 11 ) اى نامردهايى كه آثار مردانگى در شما نيست ، واى كسانى كه عقل شما مانند عقل بچهّ‌ها و زنهاى تازه به حجله رفته است ، اى كاش من شما را نمى ديدم و نمى شناختم كه سوگند به خدا نتيجهء شناختن