وكلّ ما بالعرض ينتهي إلى ما بالذّات وبيانش اين است كه حكما در دفاتر علميهء خودشان ثبت كردهاند ، چنان چه موجودات بالعرض منتهى به ما بالذات نشود ، لازم آيد دور يا تسلسل وهر دو باطل است .
وامّا بطلان دور ، به اين بيان كه فرضا اگر وجود موجودى مثل الف متوقّف بر وجود چيز ديگرى مثل باء بشود ووجود باء نيز موقوف بر وجود الف باشد ، لازم آيد اجتماع الوجودين بر الف ، يا لازم آيد تقدّم معلول بر علّت ، واين بالضرورة باطل ومحال است وبطلان هيچ كدام محتاج به دليل نيست ؛ چنان چه أهل علم يا صاحبان علم حقيقي فرمودهاند : ليس في محال القول حجّة ولا في المسألة عنه جواب . پس بالآخرة قطعا وبرهانا ووجدانا ، هر موجود بالعرضي بايد به موجود بالذاتي منتهى شود كه وجودش به ذات خود باشد وآن تنها ذات مقدس خداوند است كه عين حقيقت وصرف وجود است « 1 » وچون وجود حقيقي عين حقيقت نور است ، موجودات ديگر اشعّهء آن نور موجود بالذات باشند ، واين هم امر مسلّم ومحقّقى است كه هر شبيهي علّت ضعيفى از آن حقيقت خواهد بود ، وحرارت ضعيف نشانهء حرارت شديد است ، ودر قرآن است : زماني كه قوم عاد وثمود گفتند :
مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً
؛ « 2 » كيست كه از ما قوىتر باشد ؟ خداوند در جواب آنها فرمود : آيا ندانستند كه خداوند كه خالق آنهاست ، از حيث قوّه ، شديدتر از آنهاست ، يعنى وجود غير متناهي است كه تمام وجودات را آن ذات مقدّس افاضه فرموده . پس قطعا ومسلّما وبر حسب برهان قطعي ، ذات مقدّس حق تعالى وجود غير متناهي است كه محيط بر كلّيّهء وجودات است ، وما در باب تحقيق وتشريح امر وجود در كتب حكميه ، بيان نمودهايم كه هر وجودي ظهور ماهيّتى است ، حتّى كلماتي كه انساني به آنها سخن مىگويد ، ماهيّاتى هستند كه به وجود لفظي آن كلمات را موجود مىكند .
پس همهء موجودات ماهيّاتى مىباشند كه خداوند آنها را وجود مىدهد ، واز اين جهت در قرآن فرمود :
بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ
[ إنّما المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه ]
وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ
. « 3 »
آنچه در عالم است ، بر دو قسم است : جوهر است وعرض . آنچه جوهر است ، به منزلهء كلمه
هامش
( 1 ) . مؤلف در اين رساله براي بطلان تسلسل دليلي اقامه نكرده وگويا به وضوحش واگذار نموده است .
( 2 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 15 .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 45 ونساء ( 4 ) آيهء 171 .