عمامهء من باشد ( بدعت گزار را بايد كشت اگر چه من باشم . پس از آن در موضوع حكميّت مى فرمايد : ) ( 8 ) و جز اين نيست كه حكمين حاكم شدند كه زنده كنند آنچه قرآن زنده كرده و بميرانند آنچه قرآن ميرانيده ، و زنده كردن قرآن هم آهنگى ( عمل كردن ) بر آنست ،
و ميرانيدن آن جدائى ( رفتار نكردن ) از آنست ، پس اگر قرآن ما را بسوى ايشان بكشد از آنها پيروى مى كنيم و اگر آنها را بسوى ما بكشد پيرو ما باشند ( بديهى است كه قرآن آنها را بسوى ما مى كشاند ، و ليكن حكمين با آن مخالفت كرده زنده نكردند آنچه قرآن زنده كرده و نميراندند آنچه آن ميرانيده ) ( 9 ) پس - اى بى پدرها - من شرّى بجا نياوردم و شما را فريب نداده باشتباه نيانداختم ، بلكه رأى و انديشهء خودتان بود كه اين دو مرد ( ابو موسى و عمرو ابن عاص ) را اختيار نموديد ، ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تعدّى و تجاوز ننمايند ، ولى آنان گمراه گشته دست از حقّ شستند و حال آنكه هر دو بحقّ بينا بودند و ظلم و ستم آنها ( رفتار كردن بر خلاف دستور خدا ) از روى هواى نفس بود كه به آن رفتار نمودند ، ( 10 ) و پيشتر ( در صلح نامه ) پيمان گرفتيم كه حكومت بايد از روى عدل و درستى بوده حقّ را در نظر داشته باشند ، ولى بد رأيى و حكومت كردن ايشان از روى ظلم و ستم ميان ما و آنها جدائى انداخته ( چون بر خلاف قرارداد رفتار نمودند سزاوار توبيخ و سرزنش هستند ) .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٩٥