تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
120 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است ( در جنگ صفين بعد از وقعهء ليلة الهرير « شمه‌اى از چگونگى آن در شرح خطبهء سى و ششم بيان شد » چون لشگر شام شكست خورده آثار فتح و فيروزى را در لشگر عراق مشاهده نمودند ، بر اثر مكر و حيلهء عمرو ابن عاص دست از جنگ كشيده قرآنها بر سر نيزه‌ها كرده حكومت حكمين را درخواست نمودند ، و بيشتر لشگر عراق در خواستشان را پذيرفتند ، ولى امام عليه السّلام به اين امر راضى نبود آنان را از قبول اين درخواست نهى فرمود ، آنها بسيار اصرار نموده گفتند اگر در خواست ايشان را نپذيرى ترا مى كشيم چنان كه عثمان ابن عفّان را كشتيم ، پس حضرت بر اثر اصرار و گفتار زشتشان به حكميّت تن داد و لشگرش را به پذيرفتن آن اجازه فرمود ) مردى از اصحابش برخاسته گفت : ما را از حكومت ( حكمين ) نهى كردى پس از آن امر نمودى ، نفهميديم كدام يك از اين دو به هدايت و راهنمائى نزديكتر است امام عليه السّلام دست به روى دست زده فرمود : ( 1 ) اين ( حيرت و سرگردانى ) جزاى كسى است كه حزم و احتياط را از دست داده است ( و گفتار مرا پيروى نكرده بقبول حكميّت حكمين يعنى ابو موسى عمرو ابن عاص وادارم نمود ) ( 2 ) آگاه باشيد به خدا سوگند اگر آن زمان كه بشما امر كردم فريب نخورده به حكميّت تن ندهيد وادار كرده بودم شما را به كارى كه ميل نداشتيد ( جنگ با اهل شام ) كه خداوند در آن خير و نيكوئى قرار مى داد ( فتح و فيروزى نصيب مى گرديد ) پس اگر استقامت داشتيد ( پيروى مرا مى كرديد ) شما را هدايت و راهنمائى مى كردم ، و اگر كج بوديد شما را راست مى نمودم ، و اگر ( از پيروى من ) امتناع مى نموديد شما را مجبور مى ساختم ( كشته يا زجر مى كردم تا دستور مرا انجام دهيد ) هر آينه آن رويهّ ( براى من و شما ) استوارتر بود ، و ليكن بكمك و همراهى كه و ياورى خواستن از چه كسى ( با نداشتن يار و ياور و موافقت ننمودن شما چگونه مى توانستم بصلاح و خير شما كه جنگ با اهل شام بود امر نمايم ) ( 3 ) مى خواهم ( بيمارى شكست خوردن و تسلّط دشمن را بر خود ) به ( كمك و همراهى )