اغلب مفسرين « ليعبدون » را به « يعرفون » تعبير كردهاند « 1 » كه به نظر مىرسد عبادت و بندگى خالصانه جوهر معرفت مىباشد . زيرا خداوند به معروف شدن نيازى ندارد بلكه اين عبادت است كه حقيقت حيات دنيا و آخرت ماست و زيبايى جمال او از وصف ما مستغنى است . به قول حافظ :
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است * به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را
ب ) فرار از رسوم به اصول
رسوم همان آثار احكام علوم نقلى و عقلى است كه سالك از آن به اصول يعنى علم شهودى فرار مىكند . در واقع فرار از رسوم به اصول همان فرار از ظاهر به باطن است .
سر و باطن عرفان و همه علوم ، كشف تجليات الهى است .
ج ) فرار از حظو ظ به تجريد
يعنى سالك از حظ و لذتجويى اغراض نفوس و مردم پرهيز مىكند و فارغ از آنچه در كام مردم شيرين است سير مىكند كه همان تجريد است .
3 . فرار خاص الخاص
فرار خاص الخاص را سه درجه است :
الف ) فرار از اغيار به سوى حق تعالى است .
عبد سالك از اغيار و غير حق به سوى حق مىگريزد ، آنانى كه دل به محبوب سپردند لحظه سكون و درنگ را جايز نمىدانند حتى استقرار در جسم خويش نيز براى آنها قابل تحمل نيست . مولاى متقيان على عليه السّلام در اين باره مىفرمايد :
لولا اجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين .
« 2 » اگر اجل مسمى نبود ( متقيان ) در چشم بهم زدنى هم روحشان در جسمشان قرار نمىگرفت .
ب ) فرار از شهود به سوى حق
سالك اگر در فرار از غير حق به سوى حق احساس كند كه در حال فرار است اين عين
هامش
( 1 ) . فيض كاشانى در تفسير صافى در تفير ليعبدون مىگويد اى ليعرفون
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 184 .