وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
« 1 » هركجا باشيد ، خدا با شماست و به آنچه انجام مىدهيد ، آگاه است .
ج ) نفس انفراد
كه معرفت اتصال را در مشاهده كننده به ارث مىنهد . اين نفس شهود فردانيت است ؛ يعنى بنده درمىيابد كه تنها وجود حقيقى ، وجود حق تعالى است و همهء اشياء و موجودات ، صورتها و تعينّان تجلى حق هستند ، بالاتر از اين مرتبه چيزى نيست كه چشم بيننده بدان بنگرد و قدرتى هم براى اشاره نيست .
نفس انفراد ، در حقيقت اتصال روح سالك با حضرت احديت است ، روح به دليل لطافت و شفافيت ، اوج حيات است ، مرتبهء عقل و مرتبهء نفس در ردههاى بعدى قرار مىگيرند ، جلال الدين مولوى در اين باره گفته است :
حس ، اسير عقل باشد اى فلان * عقل اسير روح باشد ، هم بدان « 2 »
يعنى اى فلانى ، حواس آدمى ، اسير عقل اوست . اين را نيز بدان كه عقل نيز به نوبهء خود اسير روح است . منظور اين است كه مرتبهء حس ، پايينتر از مرتبهء عقل ، مرتبهء عقل نيز فروتر از مرتبهء روح است و همچنين مرتبهء روح ، پايينتر از مرتبهء سرّ و مرتبه سرّ نيز پائينتر از مرتبهء اخفى است . اين مراتب براساس لطافت روح اعتبار گرديده است .
حسها و انديشه بر آب صفا * همچو خس بگرفته روى آب را « 3 »
در اينجا مرتبهء روح را ، به اعتبار لطافتى كه دارد ، به آبى صاف و زلال و مدركات حسى و عقلى را نيز به خس و خاشاكى تشبيه مىكند كه روى آب را مىپوشاند ، اگر حس و عقل را كنارى بنهيم ، روح آدمى ، به عنوان جوهرى لطيف ، عالم الهى و اسرار غيبى را مشاهده مىكند .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، 4957 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، بيت 1824 .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، بيت 1826 .