عبوديت ظرف تجلى ربوبيّت است وقتى صفات ربوبيّت در وجود بنده بنشيند بدان افتخار مىكند به قول حافظ :
ملكت عاشقى و گنج طرب * هرچه دارم ز يمن همت اوست
من و دل گر فدا شويم چه باك * غرض اندر ميان سلامت اوست
3 . الحياة الثالثة :
حياة الوجود ، و هى حياة بالحق و لها ثلاثة أنفاس : نفس الهيبة ، و هى تميت الأعتلال ، و نفس الوجود ، و هو يمنع الانفصال ، و نفس الانفراد ، و هو يورث الاتصال ، و ليس وراء ذلك ملحظ للنظارة ، و لا طاقة للأشارة .
حيات وجود ، حيات حضرت احديت است كه سه نفس براى او قابل فرض است :
الف ) نفس هيبت
كه آغاز غلبهء نور وجود بر بنده است و هر عيب و نقصى را از بين مىبرد ، زيرا اين نفس ذات و رسوم بنده را محو مىكند و ريشه هر عيبى هم از ديدن خود سرچشمه مىگيرد .
ب ) نفس وجود
كه مانع از انفصال و جدايى مىشود ، در اين مقام بنده همهچيز را به وجود حق تعالى مىبيند ، و اين همان شهود قيوميت حق تعالى نسبت به ماسوى الله است ، به طورى كه بنده همهچيز را قائم به او مىبيند ، به قول حافظ :
نظير دوست نديدم ، اگر چه از مه و مهر * نهادم آينهها در مقابل رخ دوست
يعنى نه تنها جدايى و انفصال بين اشياء و حق تعالى بر طرف مىشود بلكه هرچه هست قائم به اوست ، مولاى متقيان على عليه السّلام در اين باره مىفرمايد :
مع كل شىء لا بمقارنة و غير كل شىء لا بمزايلة .
« 1 » خداوند متعال با هرچيزى هست بىآنكه مقارن آن باشد و غير آنهاست نه اينكه جدا باشد .
همچنين در قرآن كريم درباره معيّت قيومى حق تعالى مىخوانيم :
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه اول .