ظَلُوماً جَهُولًا .
« 1 » ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم ، ولى از برداشتن اين بار سنگين خوددارى كردند ، درحالى كه انسان ، اين بار امانت را بر دوش كشيد كه او بسى ظلوم و جهول است .
آنگاه مولوى به صورتپرستان و ظاهربينان مىتازد و مىگويد :
چند صورت ، آخر اى صورتپرست * جان بىمعنىات از صورت نرست
گر به صورت آدمى انسان بدى * احمد و بوجهل ، خود يكسان بدى
نقش بر ديوار مثل آدم است * بنگر از صورت چهچيز او كم است
جان كم است آن صورت باتاب را * رو بجو آن گوهر كمياب را « 2 »
شهود حسى
سالك وقتى به عالم غيب مرتبط شد ، واردات غيبى از طريق حواس ظاهرهء او قابل كشف است ؛ مثلا با همين چشم سر مىتواند حقايق غيبى را ببيند يا با گوش آواى غيبى را بشنود يا با شامه ببويد ، زيرا اصل و ريشهء حواس ظاهره ، دل است و چون دل به منبع غيب اتصال پيدا كند ، صدور حقايق از طريق حواس ظاهرى ممكن است . به قول مولوى :
پنج حس با يكديگر پيوستهاند * زانكه اين هر پنج ز اصلى رستهاند
ديدن ديه فزايد نطق را * نطق اندر دل فزايد صدق را
صدق ، بيدارى هر حس مىشود * حسها را ذوق مونس مىشود « 3 »
اين نوع كشف و شهود در متون ما مصاديق فراوان دارد كه به چند نمونه آن در اينجا مىپردازيم :
حصول كشف از طريق حس شامه
حصول كشف از طريق حس را به نفحات الهى تعبير مىكنند ، به طورى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، در حديثى معروف ، فرمودند :
ان لربكم فى ا يام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها .
« 4 »
هامش
( 1 ) . احزاب / 72 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 1018 و 1021 .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3236 تا 3239 .
( 4 ) . مصباح الانس ، حمزه فنارى ، ص 108 .