مىدهد و اين معنى دوم است كه خواجه بزرگوار آن را بيان كرده است يعنى خداوند عدل خويش را در كيفر دادن گناهكاران ، به آنها نشان مىدهد .
ب ) لطيفهء دوم
ان تعلم ان نظر البصير الصادق فى سيئته لم تبق له حسنة به حال ، لأنّه يسير بين مشاهدة المنّه و تطلّب عيب النفس و العمل . اگر رهرو در جستجوى بديهاى خويش است بصيرى صادق است يعنى بخشش گناهان را وصف حال نيكوى خود نمىبيند بلكه آن را عنايت الهى مىداند و خود همواره بين عنايت الهى و عيوب و بدىهاى نفس و عمل خويش سير مىكند . و اين راز آيه زير است كه فرمود :
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ .
« 1 » هر چه از نيكويى به تو رسيد از جانب خداست و هر چه بدى به تو رسد از نفس توست .
بنابراين در اين فقدان هرچه انسان به مواهب الهى نزديك شود نزول حسنات بيشتر است و بالعكس هرچه به عيوب نفس خود نظر كند نزول حسنات كمتر و نمود سئيات بيشتر است .
ج ) لطيفه سوم
انّ مشاهدة العبد الحكم لم تدع له استحسان حسنة و لا استقباح سيّئة لصعوده من جميع المعانى الى معنى الحكم .
اين لطيفه بسيار زيباست اگر مفهوم « حكم » را در آية :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ »
« 2 » دريابيم و آن را با آيهء :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 3 » مقايسه كنيم ، اين راز مكشوف مىشود كه استحسان حسنه و استقباح سيئة نسبت به عبد معنايى ندارد . بلكه همهء افعال به او برمىگردد و مؤثرى جز خدا در جهان نيست .
بنابراين در لطيفهء سوم توبه ، عبد سالك در مىيابد كه راز تقدم « غافر الذنب » بر « قابل التوب » در سورهء فصلت چيست ؟ تامل در اينجا ما را به ياد ابيات حضرت مولوى قدّس سرّه مىاندازد كه گفت :
هامش
( 1 ) . نساء / 79 .
( 2 ) . قصص / 88 .
( 3 ) . نساء / 78 .