دنيوى است . اينها اصلا موضوعيت ندارند نه در اخلاق اسلامى و نه در سيرهء اهل بيت عليهم السّلام . در عرفان اگر آدم ، فرد همدلى پيدا كند و به موجود زندهاى پيوسته شود ديگر مردنى نيست .
اى خنك آن مرد كز خود رسته شد * با وجود زندهاى پاينده شد
و اگر زنده باشد و در ميان مردگان بنشيند آرامآرام مىميرد .
واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست « 1 »
اين اولين شرط رفتن به بهشت است والّا شميم بهشت را استشمام نخواهد كرد .
الدرجة الثالثة :
أن لا يشهد العبد الّا المنعم ، فاذا شهد المنعم عبودة ، استعظم منه النّعمة و اذا شهده حبّا استحلى منه الشدّة و اذا شهده تفريدا لم يشهد منه نعمة و لا شدة .
درجه سوم :
1 . آن است كه بنده تنها منعم را شهود كند . هرگاه بنده ، منعم را از روى عبوديت و بندگى شهود كند ، نعمت را از سوى او بزرگ مىشمارد .
2 . هرگاه بنده از روى محبت ، منعم را شهود كند شدت و سختى آمده از سوى او را شيرين و گوارا مىيابد .
3 . هرگاه منعم را از روى تفريد شهود كند ، نه شدتى از او مىبيند و نه نعمتى .
درجهء سوم آن است كه عبد صالح ، نعمتدهنده را شهود مىكند يعنى غرق در مشاهده منعم مىشود . حال اگر منعم را ديد يعنى خداى روزىدهنده را از روى عبوديت شهود كند ، نعمت را از جانب او بزرگ مىشمارد .
درجهء سوم خود سه جزء دارد :
1 . شهود از روى عبوديت
2 . شهود از روى حب
3 . شهود از روى تفريد ( توحيد )
هامش
( 1 ) . مثنوى دفتر اول ، بيت 1535 و 1536 .