اصلا اختيار را قطع مىكند . « حسم » يعنى ريشهكن شدن . اختيار از ريشه سوزانده و نابود مىشود . حتى اگر او را داخل جهنم ببرند نمىگويد چرا ؟ بهشت و دوزخ براى او فرقى ندارد . هيچ نمىگويد و حافظ چه زيبا گفته :
عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر در چشمهء كوثر كنم
مثلا روز قيامت خدا بگويد : تو بندهء خوبى بودى ، شبها نماز مىكردى ، ترك منهيات كردى ، اهل واجبات و مستحبات و نوافل بودى . زبانزد عام و خاص بودى ، بهشت از آن توست . اما من مىخواهم در آتش بياندازمت !
اين مقام رضاست . در عين اينكه آسمانى است و خيلى اوج دارد ، خيلى هم ساده است . انسان مىتواند با قرار دادن خود در چنين موقعيتهايى خويشتن را مورد آزمايش قرار بدهد كه چگونه است ؟
لذا امام زين العابدين عليه السّلام فرمود :
أعلى درجة الزّهد ادنى درجة الورع ، و أعلى درجة الورع أدنى درجة اليقين و أعلى درجة اليقين أدنى درجة الرّضا .
« 1 » بالاترين درجهء زهد ، پائينترين درجهء ورع است و عالىترين درجهء ورع پائينترين درجه يقين است ( ورع طهارت باطنى است ) و بالاترين درجهء يقين پائينترين درجهء رضاست .
زهد انسان را از وابستگى به دنيا پاك مىكند و ورع دل را از آلودگى به آن حفظ مىنمايد . عدهاى دستشان از دنيا خالى است اما دلشان مىخواهد داشته باشند حتى كسانى زهدنمايى مىكنند كه به دنيا برسند : ترك الدنيا للدنيا . لذا ورع ، دل را از دنيا خالى كردن است كه نهايت آن ابتداى يقين است و يقين خود سه مرحله دارد : علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين . آخرين درجهء آن پائينترين درجهء رضاست .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 128 .