لذا كسى كه با مردم اسقاط خصومت مىكند ، براى اين است كه اين دو قوه عبد او هستند .
و شرط سوم اينكه اصلا سئوال و الحاح نمىكند يعنى اهل سماجت و اصرار نيست .
هرچه تو دارى همان مال من .
الدرجة الثالثة :
الرّضا برضا اللّه تعالى ، فلا يرى العبد لنفسه سخطا ، و لا رضا ، فيبعثه على ترك التحكّم و حسم الاختيار و اسقاط التّمييز و لو ادخل النار . رضايت به رضاى الهى ، به طورىكه بنده براى نفسش نه نراحتى ببيند و نه رضايتى ، پس اين رضايت ، بنده را بر ترك تحكم و از دست دادن اختيار و فرو گذاردن تميز فرا مىخواند حتى اگر داخل بر آتش شود .
درجهء سوم مقام رضا ، اين است كه انسان رضا به رضاى الهى باشد . انسان در درجه دوم از خدا راضى است . آنجا هنوز اثرى از خودش هست و به اين درجه كه مىرسد مىگويد : رضا برضائك . چيزى كه امام حسين عليه السّلام در آخرين لحظات در روز عاشورا فرمودند :
« الهى رضا برضائك و تسليما لا مرك . لا معبود سواك »
خيلى زيباست . عبد به جايى مىرسد كه نفسش نه رضايى مىطلبد ، نه ناخشنودى و سخطى . هيچ اقتضايى ندارد چون رضاى او محو در رضاى خدا شده است .
هنگامى كه اراده محو در ارادهء خدا شود رضا كه فرع بر آن است قطعا محو در خدا مىشود چنانكه عارف همدانى بابا طاهر مىگويد :
يكى درد و يكى درمان پسندد * يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران * پسندم آنچه را جانان پسندد
همين امر باعث مىشود ترك تحكم كند . مىخواهم و نمىخواهم از وجودش خارج شود .
امام حسين عليه السّلام مىفرمايد : خدايا همه اين مصائب چون با رضايت تو همراه است بر من آسان است . اين حرفها جز از لسان اولياء اللّه و ائمه عليه السّلام صادر نمىشود . همهء عزيزانش را بدهد و درحالىكه بدنش پارهپاره شد ، خون مباركش را در دست بگيرد و بگويد : خدايا ، اگر تو بر اين سرنوشت رضايى ، بر من آسان است .