نخواسته دوست نداشته باشد و اين محقق نمىشود مگر وقتى كه بنده به قضاى الهى و كارهاى تكوينى او راضى باشد و همچنين به حكم او و آنچه را كه تشريعا از وى خواسته تن دردهد . به عبارت ديگر در تكوين و تشريع تسليم خدا شود كه همان معنى واقعى اسلام و تسليم شدن به خداى سبحان است . »
لذا عارف شيرازى مىگويد :
در دايره قسمت ما نقطه تسليميم * لطف آنچه تو انديشى ، حكم آنچه تو فرمائي
پس رضايت خاد از اوصاف فعليه اوست نه ذاتيه . او در ذاتش متصف به صفتى نمىشود ( كه بگوئيم خدا خوشحال يا غضبناك مىشود ) كه نشانهء تغيير و تبدل است و در نتيجه ذاتش هم با آن تغيير و تبدل يابد ، اگر بندگان يك روز نافرمانى كنند دچار خشم گردد و در روز ديگرى اطاعتش كنند راضى شود . اگر مىگوئيم خدا راضى مىشود يا خشمگين معنايش اين است كه او با عبد خودش معاملهء رضايت مىكند و بر او رحمت مىفرستد و نعمتش را ارزانى مىدارد . آنچه از سياق آيه برمىآيد اين است كه مقصود از اين رضايت ، رضاتى است كه ديگر زائل نمىشود . » « 1 »
و اين از اوائل منازل خواص است . يعنى متوسطين از سالكين الى اللّه ، نه خاص الخاص .
و يصح بطلاث شرايط : باستواء الحالات عند العبد و بسقوط الخصومة مع الخلق ، بالخلاص من المسألة و الالحاح . درجهء دوم رضايت به سه شرط صحت مىيابد ؛ به يكسانى حالات در نزد بنده و با از بين رفتن خصومت نسبت به خلق در دل سالك ، با رهايى بنده از درخواست چيزى كردن و يا اصرار در به دست آوردن چيزى .
شرط اول اينكه بنده در « رخاء » و در « بلاء » على السويه باشد . اگر بگويند همهء دنيا را به تو دادند يا از تو گرفتند ، خوشحال و ناراحت نشود .
لذا در آيهء شريفه مىفرمايد :
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ .
« 2 » بر آنچه از شما از دست رفته تأسف نخوريد و به آنچه به شما عنايت
هامش
( 1 ) . ترجمهء تفسير الميزان ، ج 9 ، ص 509 و 510 .
( 2 ) . حديد / 23 .