المنغص للعيش المزهد فى الخلق . منغض كردن ، شامل تمامى عيشهاى دنيايى مىشود كه اميد به دريافت عنايات ويژه الهى و رسيدن به جوار قرب او آنها را تيره مىكند . قرب الهى آنقدر شيرين است كه لذات ديگر در پرتو آن لذت به شمار نمىآيند .
در آن خرمن كه جان من در آنجا خوشه مىچيند * همه عالم و مافيها به نيم ارزن نمىارزد « 1 »
يا سعدى مىگويد :
هرچه گفتيم جز حكايت دوست * در همه عمر از آن پشيمانيم
سعديا بىوجود صحبت يار * همه عالم به هيچ نستانيم « 2 »
حقيقتا سخن زيبايى است ، چرا كه هر كه جز اين كرد زيان نمود .
به قول مولوى :
هر كه از ديدار برخوردار شد * اين جهان در چشم او مردار شد « 3 »
علت اينكه همهء ما به دنيا دل بستهايم اين است كه يار را زيارت نكردهايم والّا دنيا در نگاه ما مردار بود .
رجاء در نگاه نهج البلاغه
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايند :
الفقيه كل الفقيه من لم يقنّط الناس من رحمة الله و لم يؤيسهم من روح الله و لم يؤمنهم من مكر الله .
« 4 » فقيه كامل كسى است كه مردم را از آمرزش خدا مأيوس نسازد و از مهربانى او نوميدشان نكند و از مكر وى ايمنشان ندارد .
مكر الهى فى ذاته به فعل ما برمىگردد ، خدا مكر نمىكند . منظور از جملهء فوق اين است كه مومن در حال اعتدال بين خوف و رجاء باشد و در عين اميد تلاش كند تا عمل صالح او زياد شود .
ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد * به هرچيز خواهى كماهى رسيد
هامش
( 1 ) . دفتر ديوان اشعار ، عطار نيشابورى ، غزليات .
( 2 ) . غزليات سعدى .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر دوم ، بيت 582 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، حكمت 87 .