اعوجاج سليقه ، به كلى استقامت فكرى را از دست دادند واز جاده اعتدال خارج شدند وهرگز مستبصر نشدند تا چه رسد به مردمى بيگانه كه روى علم دوستى يا ذوق وعشق ويا بعلل ديگر به مطالعهء آثار شرقي مىپردازند ، لذا نبايد از آنها تخصّص توقع داشت « 1 » .
هامش
( 1 ) - منظور آنكه نوع اشخاص كه نزد معلم ماهر در حكمت ، حكمت مىآموزند ، أغلب به جايى نمىرسند ، تا چه رسد به كسى كه بخواهد از راه مطالعه از حكمت وعرفان آگاهى پيدا نمايد .
فهم مسائل مدون در كتب حكماى اسلامى بسيار مشكل است وأغلب اشكالاتى كه بر فلسفه نمودهاند ويا روى جهاتى به جنگ فلسفه برخاستهاند ، ناشى از عدم درك مباحث فلسفي است . روى جهل وناداني چه اشخاص بزرگ ومردم متورع را تكفير نمودند وخدا را بايد شكر نمود كه اين سنت سيئه از بين رفت .
كساني كه به دشمنى حكمت وفلسفه كمر بستهاند دو دستهاند ، برخى از جهل وناداني ، وعدم وجود انصاف جهت اعتراف به جهل ويا وجود جهل مركب به نبرد با عقل كمر بستهاند ، وجمع كثيرى جهت تقرب بعواء وجهال ( نعوذ بالله تعالى من الشيطان ) مبادرت بانكار أهل حكمت نمودهاند ، ويكى از علل اساسى همين امر است يكى از اساتيد ما مىفرمود : ملا محمود لنگ روضهخوان قمى ، روزى در مسجد شاه به منبر مىرود وفرياد مىدهد كه « مردم چه نشستهايد كه شريعت از دست رفت وشخصي به نام آقا محمد رضا أصفهاني در كنار همين مسجد وخانه خدا درس وحدت وجود مىدهد » . مرحوم آقا محمد رضا در مدرسه صدر جلو خان مسجد شاه ساكن بود ودر همانجا تدريس مىنمود ، بعضي از متورعان وثقات كه محضر أو را درك كردهاند نوشتهاند : چنان مواظب آداب وسنن شرع بود كه گويى سلمان زمان وأبو ذر عصر است ، اگر بعضي از تلاميذ ، أو را مخفى نمىنمودند به عاقبت عين القضات ، گرفتار مىشد . معروف است كه مرحوم حجة الاسلام كنى - حاج ملا على - دستور مىدهد ، ملا محمود را تنبيه كنند . مولانا محمد صادق اردستانى كه در زهد وورع ورياضت شرعي وظهور كرامات حالاتى حيرتانگيز داشت . در أصفهان تكفير ، واز أصفهان به نجفآباد تبعيد شد ، عجب آنكه در علوم نقلي نيز از أفاضل زمان بود ، وآثار أو نيز حكايت از نهايت تعبد وپاىبندى بشريعت مىنمايد ، وملازمت دائمي به عبادت ودورى از أحوال برخى از قلندران منحرف از خواص أو مىباشد .
مرحوم شيخ انصارى ، معروف به شيخ أعظم هميشه تلاميذ خود را از اين رويه بر حذر مىداشته وبه آنان مىفرموده است كه علت تكفير برخى از مردمان متشرع ومتدين را مطالعه مىكنم ، وحس مىكنم كه فقط هواي نفس وكسب شهرت ( بقول خواجهء طوسي براي تقرب بجهال ) وتعصب خام ، سبب آن بوده است مثل بيد به خود مىلرزم ، وخدا را شكر مىكنم ، كه در عمر خود ، به چنين ذنب لايغفرى آلوده نشدهام .
غزالى نيز ، از كساني است كه در اين راه افراط نموده است ، واز چماق به دستان تكفير است ، بعضي اين رويه را حمل بر زيادى ورع وكثرت علاقهء أو باسلام نمودهاند ، ولى كثرت ورع با اتصال وشيفتگى أو بخلافت بغداد تناسب ندارد . انكار ضروري موجب كفر است ، واينكه ضروري چيست ؟ مفصل در آن بحث شده است ، ولى برخى دامنه ضروري را وسعت داده ، وبعضي ديگر ، چيزهائى را موجب كفر دانستهاند ، كه انسان به حيرت مىافتد ، مثل اينكه بعضي از مشاهير صريحا نوشتهاند : اگر كسى غير از حق اوّل ، موجود ديگرى را مجرد ، -