چون حركت در مراتب وجود واحد واقع ميشود واين مراتب متصل بيكديگرند
هامش
- متصور است بنابراين لازم آيد بين هر عقل مجرد ومعلول آن عقلي مجرد متحقق باشد ولازم اجراى قاعده در مراتب طولى تسلسل است ، صدر الحكماء اين اشكال را به أفاضل عصر خود عرضه داشته است « ولم يأت أحد . . . بما يسمن ويغنى عن جوع » جواب آنكه مراتب بوجودي واحد موجود است نه وجودات منفصل از يكديگر چه آنكه بين هر عقل مجرد ومعلول وعلت آن اتصال وجودي موجود است . أصولا بايد در اجراى قاعده امكان اشرف تأمل نمود چون قاعده در مجردات نيز به نحو اطلاق جارى نيست ، مثلا بين حق اوّل ووجود منبسط ، امكان وجودي أشمل از فيض مقدس معقول نيست وچون وجود منبسط داراى ماهيت نيست ونفس ظهور حق است كه از باب سعة واطلاق سريانى فقط محاط حق اوّل است ولا غير وعقل اوّل ، نخستين تعين عارض بر وجود عام واوّل قابل است وفرق بين اين فيض عام وعقل اوّل ، باجمال وتفصيل است وعقل اوّل واسطهء سريان اين وجود است واگر وجود عام جلوهيى ديگر در مرتبهء عقل نخست داشته باشد لازمهء آن تقيد آن ميباشد - وان في جمال اللّه سعة لو تكرر لضاق ، وليس كمثله شيء . اما مسأله ملائكة مهيمه كه برخى از أرباب عرفان بوجود آنها در عرض عقل اوّل تصريح كردهاند وعقل اوّل را داراى وساطت ترقيم دانسته واين ملائكة را با آنكه در صدر وساقهء ملكوت وجبروت قرار دارند واسطهء ترقيم نقوش امكاني نمىدانند در آن بحثي است كه حقير در مقدمه نصوص وتعليقات بر تعليقات عارف نامدار أستاذ مشايخنا العظام آقا ميرزا هاشم رشتى مفصل در آن بحث نموده است وأستاذ أعظم آقا ميرزا مهدى آشتيانى در كتاب أساس التوحيد در اين بحث مطالبى نوشتهاند وحمزه فنارى در مصباح بطور مختصر ومرحوم آقا ميرزا هاشم در حواشي آن متعرض اين بحث شدهاند ، وروى أصول وقواعد فلسفي نتوان در اين باب سخن گفت .
أهل عرفان گويند : حكم اين ملائكة در عالم ربوبي در حكم افراد از كمّل اولياست در عالم ما كه محكوم بحكم قطب نيستند وخود نيز تصرف در احكام ولايت ندارند - كاش دانايان پيشين اين بگفتندى تمام - تا خلاف ناتمامان ، از ميان ، برخاستى .