جوهريه را نفى كرده است ودر كتاب - گوهر مراد - گفته است :
« وچون حركت حالتي است از براي جسم بر سبيل تدريج وجميع حالات ، مندرج در تحت مقولات عشر ، پس حركت ( لا محالة ) در مقولات ، واقع ميشود ، اما نه در هر مقولة ؛ چه حركت در مقولهء جوهر ممكن نيست ، بسبب آنكه جوهر ذاتي جسم است وحركت در ذاتي جائز نيست ، چه تماميت شيء بذاتيات است .
پس اگر ذاتي از ذاتيات شيء أو را حاصل نباشد ، آن شئ ، آن شئ نخواهد بود ، وچون آن شئ ، آن شئ « 1 » نباشد ، صادق نيست كه آن شئ به سوى ذاتي خود حركت كرده . ووقوع حركت در مقولات عرض جائز است ودر چهار مقولة از آن واقع » .
اگر اصالت اختصاص بوجود ماهيات نداشته باشد ، ونيز بفرض اصالت ماهيت ، ماهيت قبول تشكيك ننمايد وداراى مراتب مقول به تشكيك نباشد وجوهر معلول ظل جوهر علت وعلت مشتمل بر كمال وجودي معلول با شيء زائد نباشد ، اين دليل بر نفى حركت در مقولهء جوهر تمام است .
بنا بر اصالت وجود در تحقق كما اينكه صاحب شوارق در كلمات طيبه وجلد دوم شوارق تصريح نموده است ميشود جوهر بحسب خارج مشكك باشد ومثل أصل وجود در قوس نزول داراى درجات رفيعه باشد ودر قوس صعود از آنجا كه وجود قابل تشكيك است جائز است وجود ضعيف در مقام استكمال از مقام نقص رو بكمال رود ودر اين صورت ذات شيء داراى مراتب است ودر مقام صعود وترقى از نقص بكمال چيزى معدوم نمىشود تا شيء ذات خود را از دست بدهد بل كه أصل وجود باقي است ودر أطوار شيء واحد تكامل حاصل ميشود . لذا وجود ناقص كه كامل ميشود ذات خود را رها نمىكند معناى حصول كمال قبول فعليات وكمالات تدريجي است .
هامش
( 1 ) - بحث در اين امر نيست كه آيا جائز است طبيعت يا وجود ضعيف تبديل شود از حقيقتي بأمري ديگر أشد وأقوى از طبيعت اوّل ، دليل مذكور دلالت نمايد بر امتناع حركت در وجودات منفصله از يكديگر ، ولى حركت ذات يا وجود خارجي در مراتب ذات ووجود واحد واتصال مراتب وجود واحد در مقام استكمالات ذاتي ، دليل مذكور هرگز آن را ابطال نمىكند .