دائما أو پادشاه مطلق است * در مقام عز خود مستغرق است
أو بسر نايد ز خود آنجا كه اوست * كي رسد عقل وجود آنجا كه اوست
از جهتي اين امر نيز مسلم است كه جاعل بالذات مفيض وجود معلول خود است وترتّب هر معلول بر علت خود توقف دارد بر وجود مناسبت وسنخيّتى كه بآن جهت معلول خاص از علت خود صادر شود واگر اين مناسبت نباشد لازم آيد صدور كل شيء عن كل شيء . لذا نزديكى وقرب بحق شرايطى دارد كه با وجود آن شرائط خلق به حق نزديك شوند لذا خواجة عالم فرموده است : تخلّقوا باخلاق اللّه كه نزاهت از ادناس وأرجاس شرط قرب بحق است كه : - قرب حق از قيد هستى رستن است - نى به بالا وبه پائين رفتن است - از اين مناسبت أهل حكمت بوجوب وضرورت مقدم بر وجود خارجي معلول تعبير نمودهاند واين اقتضا در وجود علت بنحوى أتم وأعلى از وجود معلول موجود است واگر وجودي در مقام ذات واجد جميع شرائط ايجاب باشد ، نفس ذات أو بتمام ذات عين اقتضاى وجود معلول است ، واين حكم در قابل بالذات ومقبول بالذات نيز جارى است باين معنا بايد بين مادهيى كه متحول بصورت خاص شود مرتبهء ناقص آن صورت باشد كما اينكه علت بالذات مرتبهء كامل معلول بالذاتست وصورت حاصل از تحول مادة ، در مادة مستعده ، بوجودي ناقص موجود است ومرتبهء كمال اين استعداد ناقص نفس صورت حاصل از تحول مادة است كما اينكه اين صورت نيز داراى استعداد وخود مادة وقوه ناقص صورت بعدى است ومراتب در جميع حركات وتحولات بوجودي واحد قابل اعتبار تقدم وتأخر وقابل فرض حدود مختلفهء حاصل از حركت موجود ميباشد .
لذا اگر فرض شود كه علت بالذات از مقام خود تنزل نمايد عين معلول بالذات خود گردد واگر مادة واستعداد صورتي ترقى وصعود نمايد ونقصى را كه دارد رها نمايد عين فاعل بالذات شود وأصل سنخيت كه حافظ آن وجودي واحد وسارى در نزول وصعود وجود است در جميع مراتب محفوظ وباقي است .