در اين باب گويند : طبيعت بانضمام حالت غير ملائمه علت حركت ميشود وبا هر حركتي علت از براي حالت ديگر ميشود ولى اين حالت ناشى از انضمام طبيعت با هر حركتي غير حالت ملائم اوّل است لذا مستلزم دور نمىباشد ومرتب ولا ينقطع حالات متواردة سبب حركات ، وحركات زمينه سازند از براي انضمام حالات وتا اين توارد وتلاحق باقي است طبيعت حركت مىكند وبعد از انقطاع اين أحوال طبيعت خود به خود ساكن ميشود .
در حركات ارادى نيز امر بهمين منوال است تخيلات جزيى مبدأ انبعاث أرادت جزيى سبب جزئيات حركات وتجدد هر ارادهيى منشأ حركتي وحركت منقطع نمىشود مگر آنكه فاعل مريد حركت اراده ننمايد وحركت ارادى با قطع اراده ، قطع ميشود « فكل ما يقال في تصحيح نسبة الحركة إلى الفاعل ، يجب ان يقال مثل ذلك في تصحيح نسبتها إلى القابل » .
به هرحال أكابر فضلا جهت تصحيح صدور حركت از طبيعت گاهى مراتب قرب وبعد را ، علت كلى از براي مراتب ودرجات حركت قرار دادهاند وگاهى از فرض دو سلسله ؛ يكى سلسلهء أصل حركت « 1 » وديگر سلسلهء منتظمهء از أحوال متوارد به طبيعت ( مراتب بعد وقرب از غايت ) صدور متغير از ثابت را توجيه نمودهاند ، همانطورى كه ( علامه فيض ) از أستاذ خود نقل كرده است .
هيچيك از اين وجوه دردى دوا نمىكند براي آنكه اين اشكال مسلما باقي مىماند كه موجود ملكوتي محرك طبائع ، طبيعت را فاعل مباشر حركت نموده است وجميع تغيرات از أحوال ومراحل قرب وبعد نسبت بغايت ولحوق حالات بر ( )
هامش
- أحوال عارض بر طبيعت وملازم با طبائع متحرك ، فرقى وجود ندارد ، علت ثابت بتمام معنا مبدأ هيچ تغييرى نمىشود .
( 1 ) - محرّر اين سطور در رسالهء حركت مفصل اين مسأله را تقرير نموده وجميع أقوال را نقل وپيرامون آن تحقيق كرده است - فان فيما حرّرناه ما يشفى العليل - .