تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
با يكى از آنان تنها ميشدم روز بازپرسى خداوند را بيادش مياوردم و از انجام كارى كه در دست اقدام داشت و سرنوشتى كه براى خود تعيين ميكرد بر حذر ميداشتم او براى موافقت با من يك شرط ميكرد و آن اينكه پس از خود خلافت را به او واگذار كنم چون ديدند كه من جز در شاهراه هدايت قدم نميزنم و بجز عمل كردن بكتاب خداى عز و جل و وصيت رسول حق و حقى را كه خداوند براى هر فردى معين كرده بدست صاحبش سپردن و از حق ديگران بازش داشتن كارى از من ساخته نيست يكى از خود رأىها و سرسختهاى هيئت شش نفرى تندى كرد و كار را از دست من گرفت و بطمع شركت در بهره بردارى از خلافت بدست ابن عفان سپرد و ابن عفان كسى بود كه نه با او و نه با هيچ يك از حاضرين شورى از نظر اخلاقى مساوى نبود چه رسد به كمتر از آنان . نه در سرآمد فضيلت آنان كه غزوهء بدر بود و نه ديگر فضايل اخلاقى كه خداوند پيغمبر و مخصوصين و خاندان پيغمبرش را به آن فضائل محترم و گرامى داشته بود و پس از همهء اين حرفها گمان ندارم كه اصحاب شورى همان روز را بشب رساندند مگر اينكه از انتخابشان پشيمان شدند و عقب زدند و هر يك گناه را به گردن ديگرى ميگذاشت و در عين حال خود و ديگران را ملامت مينمود . سپس طولى نكشيد كه همان سرسختها در انتخاب ابن عفان او را كافر شمردند و از او بيزارى جستند عثمان بنزد دوستان صميمى خود رفت و بديگر اصحاب رسول خدا مراجعه كرد و درخواست استعفا از بيعت خود نمود و از آشوبى كه به پا كرده بود اظهار پشيمانى مىنمود . اى برادر يهود اين پيش آمد از پيش آمد قبلى سختتر و دلخراشتر بود و بر بىتابى سزاوارتر من