بسيارى با من باقى ماند كه همه را به آنان دادم
و گفتم اين بخاطر آن مىدهم كه ذمهء رسول خدا برى گردد و بخاطر آنچه كه ميدانيد و آنچه نميدانيد و بخاطر ترسى كه زنان و كودكان را فرا گرفته است سپس آمدم به خدمت رسول خدا و كار خود را گزارش دادم فرمود به خدا قسم اى على اگر بعوض اين كارى كه كردى شتران سرخ مو نصيب من ميشد من اين چنين شادمان نميشدم ( 1 ) گفتند به خدا كه نه فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا شنيديد كه رسول خدا مىفرمود يا على ديشب امتم را بر من نماياندند و پرچم داران كه از مقابل من گذشتند من براى تو و شيعيان تو طلب آمرزش كردم گفتند به خدا كه شنيديم فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا شنيديد رسول خدا فرمود اى ابا بكر برو و مردى را كه در فلان جا خواهى ديد گردن بزن ابو بكر
هامش
( 1 ) بنا بنقل سيرهء ابن هشام از ابن اسحق جريان از اين قرار است كه رسول خدا لشكر به اطراف مكة ميفرستاد و آنان را بخداى عز و جل ميخواند ولى دستور جنگ به آنان نميداد از جمله اشخاص كه فرستاد خالد بن وليد بود كه دستور فرمود از قسمت پائين تهامه برود ولى با مردم نجنگد خالد كه بميان قبيلهء جذيمة رسيد با آنان برخورد سختى نمود ج 4 ص 70 و بسندهاى مختلف از امام باقر عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : رسول خدا خالد بن وليد را پس از فتح مكه مأمور نمود كه مردم را باسلام دعوت نمايد ولى جنگ نكند و جمعى از قبائل عرب مانند سليم بن منصور و مدلج بن مرة بهمراه او بودند كه بعشيرهء جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانة رسيدند همين كه مردم آن سامان خالد را ديدند اسلحه بدست گرفته و آمادهء جنگ شدند خالد به آنان گفت اسلحه را بر زمين گذاريد كه اين مردم با شما سر جنگ ندارند همين كه اسلحه را گذاشتند خالد دستور داد تا دست همه را بستند و آنگاه همگى را از دم شمشير گذراند و هر چه توانست از آنان كشت چون اين خبر برسول خدا رسيد دستها بجانب آسمان بلند كرد و عرض كرد بار الها من از آنچه خالد كرده است بيزارم سپس رسول خدا على را طلبيد و فرمود يا على بنزد اين مردم برو و در كارشان نيك نظر كن و رسوم دوران جاهليت را زير پا بنه پس على عليه السّلام بيرون شد تا بنزد آنان رسيد و پول فراوانى رسول خدا بهمراه على فرستاده بود پس آن حضرت خون بهاى همه را داد و غرامت اموالشان را پرداخت نمود حتى كاسه اى كه براى آب خوردن سگ گذاشته بودند تا آنكه نه خونبهائى ماند و نه غرامتى ولى از مالى كه بهمراه على بود هنوز باقى مانده بود على عليه السّلام چون از كار آنان فارغ شد به آنان فرمود آيا خونبها و يا غرامتى مانده كه نداده باشم ؟ گفتند نه فرمود من اين باقيماندهء مال را نيز احتياطا براى رسول خدا بشما مىدهم و باقيماندهء مال را به آنان داد و بازگشت و در كامل گويد چون بازگشت و برسول خدا گزارش كرد فرمود عملى بسيار بجا و نيكو انجام دادى