حديث من رآنى قد رأى اللّه * تو را در اين معانى مىبرد راه
بلى انسان بالفعل است و كامل * كه او را اين توحد گشت حاصل
چو بيند خويشتن را نور مرشوش * سلونى گويد از سرها رود هوش
بپرسيد هر چه مىپرسيد فى الحال * منم جبريل و اسرافيل و ميكال
منم اسحاق و ابراهيم و يعقوب * منم موسى و هود و نوح و ايوب
به صورت همنشين با شمايم * به معنى انبيا و اوليايم
به تن فرشى به دل عرشى منم من * حجاب عرش دل شد پردهء تن
به ظاهر اندرين منزل مقيمم * به باطن حامل عرش عظيم
قلم مىباشم و لوح الهى * ازين لوح و قلم هر چه كه خواهى
ندارد باورش نادان بىنور * چه بيند چشم كور از چشمهء نور
و از اين لطائف معانى ، سر آن كه اماميه بر اين عقيدت راسخاند كه انسان كامل و به خصوص پيغمبر و اوصياى او قرآن ناطق است ، دانسته مىشود .
ص 46 و اگر به خود قدرت مطالعهء آن نداشته باشد چون بر وى خوانند استماع نكند .
كلامى در غايت متانت است چه آن كس كه منت فهم و قوت ادراك و قدرت مطالعه ندارد معارف بر وى القاء كردن بربط در پيش كر زدن است .
غول را حكمت ار كنى القا * مشت آوردهاى به سندانا
و كسانى كه در اين نشأه حقائق و معارف كسب نكردهاند و اعمال صالح ندارند ، در آن نشأه نيز گنگ و لال ، و گرفتار وزر و و بال احوال بد خودشاناند ، چنان كه اشارتى شد كه علم و عمل دو گوهر