چو نقطه آمد اندر سير حبى * پديد آمد ازو هر قشر و لبى
ندارد فاتحه حد و نهايت * چه قرآن اندرو باشد بغايت
مر اين ام الكتاب آسمانى * بود سرلوحهء سبع المثانى
بود قرآن كتبى آيت عين * بود هر آيت او رايت عين
الف در عالم عينى الوف است * بمانند الف ديگر حروف است
حروف كتبيش باشد سياهى * حروف عينيش نور آلهى
كه اينجا يوم فصل است و جدايى است * و آنجا يوم جمع است و خدايى است
ص 45 تا خلق به مطالعهء آيات فعلى . . . ،
اين مطالعهء آيات آفاق و انفس به تطابق كونين است ، به خصوص تطابق كون جامع با كون كيانى . بلكه كتاب انفس اقدم از آفاق است كه انسان راهى نزديكتر از خود به خارج ندارد ، بلكه آفاق مرجوع به انفس است فتدبر .
مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر * كه من حقيقت خود را كتاب مىبينم
از ارائهء آيات دو كتاب آفاق و انفس اين كه حتى يتبين لهم انه الحق . رسالهء انه الحق در اين معنى شايد مفيد باشد .
ص 45 و مردم تا در تحت زمان . . . ،
شروع در بيان طى سماء است و اين مردم تحت زمان و مكان ابن الوقت و ابن الحالاند و كسانى كه بر زمان و مكان احاطه يافتند اب الوقت و اب الحالاند كه طى در حق آنان صادق است . و اين حال بتشديد لام است و مراد از آن هر واردى است كه بىاجتلاب و اكتساب در دل نزول كند از قبض و بسط و شوق و ذوق و غير آن و گويند حال چون برق خاطف بگذرد و زود زائل شود و باقى نماند و الا