بعدى براساس اين نسبت تعيين گردد .
آيا معرفت عقلى قبلى يافت مىشود !
پيش از اين مكرّر اشاره نموديم كه دربارهء مصدر معرفت و اساس آن ميان مكتب عقلى و مكتب تجربى اختلاف اساسى وجود دارد و ميتوانيم اين اختلاف را از مهمترين اختلافات فلسفى بدانيم كه در طول تاريخ ، فكر بشر در مقام حلّ آن بوده است و متفكّرين از فلاسفه در مقابل اين مشكل بر دو قسم تقسيم شدهاند .
قسم اوّل : معتقد بر اين شده است كه معرفت بشرى داراى اساس عقلى بوده و داراى جنبهء قبلى است كه انسان بطور مستقلّ از حسّ و تجربه به آن معرفت دست مىيابد .
و قسم دوّم : معتقد شده بر اينكه آزمايش تنها اساسى عامّى است كه همهء رنگهاى معرفت را كه در فكر بشرى ذخيره شده است متكفّل است و در نزد آدمى هيچگونه معرفتى كه قبلى باشد و مستقلّ از آزمايش ، پيدا نميشود حتى شناختهائى كه به نظر ميرسد در اعلى درجهء اصالت در نفس بشر باشد از قضاياى رياضى و منطقى ، مانند ( 2 1 + 1 ) كه همين گونه قضايا نيز اگر تحليل شود بازگشتاش به تجربهاى است كه انسان در طول زندگانى آن ديده است .
آدمى هنگاميكه به آزمايشهاى زندگانى و زندگى مىپردازد و ميخواهد آنها را تفسير كند بنابر نظريّهء اوّلى بىسلاح نيست بلكه با آن معارف قبلى كه پشتوانهء اساسى معرفت است مسلّح است و آن معارف نقش چراغى را بعهدهء دارد كه راه آزمايش را روشن ميسازد و الهامبخش تفسير موارد آزمايش است .
و امّا بنابر نظريّهء دوّم آدمى كاملا بىسلاح بوده و هيچ در دست ندارد بجز همان نور اندكى كه در آزمايشهاى خود آن را يافته است و ناچار بايد آزمايش خود را براساس همين نور تفسير كند بدون آنكه در ديدن راه خويش از نور هيچ معرفت قبلى استفاده كرده باشد .