تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
است - ناچار است كه قائل شود براينكه اين بديهيّاتيكه نظريّهء احتمال به آنها نيازمند است نيز از تجربه بدست آمده است ما دامى كه تنها مصدر معرفت در نظر او تجربه است ( و يا حدّاقلّ قائل شود براينكه : بجز آنهائيكه رنگ رياضى خالص دارد از تجربه بدست آمده است ) . و اگر چنين شد اساس نموّ دادن احتمالات استقرائى از دست ميرود زيرا بنابراين فرض خود بديهيّات احتمال ، نيازمند اساسى خواهد بود كه آنها را نموّ دهد و بدين ترتيب ملاحظه ميكنيم كه مكتب تجربه نميتواند حدّاقلّ از تصديقى را كه قضيّهء علمى از آن برخوردار است تفسير و توجيه نمايد .

2 - قضاياى رياضى و منطق

امّا قضاياى رياضى و منطق هميشه مكتب تجربى را در مقابل مشكله‌اى قرار داده است و آن اين است كه : يقينى را كه براى قضاياى رياضى و منطقى عادتا مورد اعتراف است چگونه ميتوان تفسير نمود و چه فرقى ميان آنها و قضاياى معرفت در علوم طبيعى است ؟ زيرا آنچه مسلّم است اين است كه قضيّهء منطقى و رياضى از يقين برخوردار است و اگر همهء معرفت براساس تجربه و استقراء باشد معنايش آن خواهد بود كه قضيّهء رياضى كه ميگويد : ( 4 2 + 2 ) يا ميگويد : ( كمترين فاصله ميان دو نقطه ، خط مستقيم است ) يك قضيّهء استقرائى باشد و اگر استقرائى باشد در سطح قضاياى علوم طبيعى قرار خواهد گرفت و هرگونه فرقى ميان قضاياى منطق و رياضى و قضاياى علوم طبيعى از بين خواهد رفت و به همين جهت است كه مكتب تجربه خود را ناچار خواهد ديد كه يكى از دو رأى زير را اختيار كند : يا امتياز ويژهء قضاياى منطق و رياضى را بر قضاياى علوم طبيعى محفوظ نگاه دارد و يا آنكه بپذيرد كه هيچ‌گونه امتيازى ميان آن دو وجود ندارد . و اختيار هريك از اين دو رأى براى مكتب تجربه مشگل است امّا رأى