( براى قضيهء نظرى ميتوان از رهگذر استقراء استدلال نمود )
گذشت كه منطق ارسطو قضايا را به دو قسم : اوّلى و ثانوى ، تقسيم نموده و قضاياى اوّلى يقينى را شش نوع نموده و هرقضيّهايرا كه از اين قضاياى اوّلى استنتاج گردد قضيهء نظرى دانسته كه بناى فوقانى معرفت از آن قضاياى نظرى تشكيل مييابد و همچنانكه قضيّهء نظرى از قضاياى اوّلى بدون واسطه استنتاج ميگردد گاهى نيز از قضاياى نظرى استنتاج مىشود كه آن قضاياى نظرى بنوبهء خود از قضاياى اوّلى استنتاج شدهاند بدين ترتيب قضاياى نظرى پديده آمده و از قضاياى يقينى اوّلى متولّد ميشوند يا بدون واسطه و يا با واسطه و تنها شكل استنتاج قضيّهء نظرى يقينى و اقامهء برهان بر آن عبارت است از استنتاج قياسى كه نتيجهاش را مقدمات برهان آن نتيجه دربر دارد .
و دانستيم كه استقراء با قضاياى يقينى ششگانه چگونه وابستگى دارد و كيفيّت استقراء را در بيشتر اين قضايا كشف كرديم ، پرسشى كه الان مطرح است آنست كه استقراء با قضاياى نظرى چه بستگى دارد مانند قضيّهاى كه ميگويد :
زاويههاى مثلّث با دو قائمه مساوى است .
در مقام پاسخ از اين پرسش بايد ميان دو جهت فرق بگذاريم : يكى خود قضيّهء نظرى و ديگرى سالم بودن راهى كه از آن رهگذر استنتاج اين قضيّه تمام شده و برهان بر آن اقامه شده است ، امّا خود قضيّهء نظرى بدون شك ميتوان استدلال استقرائى را بر آن تطبيق نمود و بجاى آنكه براساس برهان و استنباط آن قضيّه از قضاياى قبلى تصديق داشت از رهگذر استقراء و بعنوان آنكه يك قضيّهء استقرائى است ميتوان تصديق آن را نمود مثلا اينكه زاويههاى مثلّث ، مساوى با دو قائمه است ممكن است بجاى آنكه آن را از اصول مسلّمهء اوّلى هندسهء اقليدس استنتاج نمود استدلال استقرائى را بر آن منطبق كرد به همان راهى كه امكان تطبيق استدلال