تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

تفسير قضيه اولى و قضيه فطرى

از ستون قضاياى يقينى شش‌گانهء ارسطو كه چهار قضيّه را حذف كنيم دو قضيّه باقى ميماند : اوّليّات و فطريّات ، اكنون بايد ديد با ايندو قضيّه چه بايد بكنيم كه منطق ارسطو آنها را قضيّهء يقينى شناخته و نقطهء شروع در شناخت بشرى ميداند . و در عين حال ميان ايندو قضيّه و چهار قضيّهء ديگر فرق گذاشته و اينها را قضاياى قبلى ميداند يعنى عقل آدمى اينها را بطور استقلال و بدون حسّ و تجربه درك مىكند و حسّ و تجربه را نقشى در پيدايش شناخت به اين قضايا نيست مگر به همان اندازه كه تصديق بهر قضيّه‌اى متوقّف است بر تصوّر موضوع و محمول آن قضيّه و توانائى آدمى بر تصوّر مولود حسّ و تجربه است و صورتها و معناهاى فراوانى كه مادّهء اساسى تصوّرات است بوسيلهء حسّ و تجربه بدست آدمى ميرسد .

از رهگذر استقراء ميتوان بر قضيه اولى و فطرى استدلال نمود

پرسش اساسى در اينمقام عبارت از آنست كه : تا چه حدّ ميتوانيم تفسير استقرائى براى شناخت را به اين قضاياى اوّلى تطبيق نموده و آنها را قضاياى استقرائى فرض كنيم كه استدلال استقرائى در اينها بهر دو مرحله‌اش حكم‌فرما باشد همانطور كه در هرقضيّهء استقرائى ديگر حكومت دارد ؟ در پاسخ اين پرسش لازم است بدانيم كه قضيّهء اوّلى قبلى - در نظر منطق ارسطو - عبارت است از قضيّه‌ايكه ثبوت محمول آن قضيّه از براى موضوعش ضرورى اوّلى باشد و معناى اين آنست كه ما در همهء اوّليّات و فطريّات با موضوع معيّنى مواجه هستيم كه بدون هيچ سببى كه خارج از ذاتش باشد محمول معيّنى را مستلزم است پس هرگاه بگوئيم كه قضيّهء ( كلّ از جزء بزرگتر است ) از