تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
و اينمعنى منافاتى با آن ندارد كه اين قضيّه ، يك اساس منطقى شود از براى قضاياى تجربى كه در مراحل متاخّر از شناخت تجربى هستند باينمعنى كه ما وقتى بواسطهء تجربه ، قضيّهءاى را تصديق كرديم كه ميگويد : ( تصادف نسبى بطور استمرار تكرار نميشود ) ميتوانيم از آن قاعدهءاى بسازيم كه استنباط قضاياى تجربى ديگر مبتنى بر آن قاعده باشد ولى هنگاميكه قضاياى تجربى را بعنوان كلّى اخذ ميكنيم نخواهيم توانست از اين قضيّه ، اساس استدلالى براى همهء قضاياى تجربى قرار دهيم پس از آنكه ثابت شده است كه آن نيز يك قضيّه از اين قضاياى تجربى است بنابراين موقف عميق‌تر و دقيق‌تر منطق ارسطو بخطاست . و امّا موقف ابتدائى منطق ارسطو كه قضيّهء تجربى را قضيّهء اوّلى ميداند و مستدلّ بودن آن را و استنتاج شدنش را از آن قضاياى محسوسيكه استقراء بسود اين قضيّهء تجربى از آن قضاياى محسوس بوجود آمده است قبول ندارد اين موقف نيز بخطا است . براى توضيح اينمطلب بايد - بطور اساسى - بين دو تصوّريكه براى علاقه ميان دو قضيّه است فرق بگذاريم و آن دو قضيّه ، يكى قضيّهءاى است كه مثلا ميگويد ( همهء آهن‌ها بواسطهء حرارت امتداد مييابد ) و ديگر قضاياى جزئى محسوسيكه استقراء از آنها بوجود آمده است مانند قضايائى كه ميگويد ( اين آهن بواسطهء حرارت امتداد مييابد ) و ( اين آهن بواسطهء حرارت امتداد مييابد ) و ( آن آهن بواسطهء حرارت امتداد مييابد ) . تصوّر اوّل : هر قضيّه‌اى از قضاياى جزئى محسوسيكه استقراء از آن به عمل ميآيد جزئى از مدلول قضيّهء تجربى را ثابت مىكند زيرا آن قضيّه شامل يك حالت از حالات فراوانى است كه قضيّهء تجربى شامل آن حالات مىباشد و چون قضيّهء تجربى - علاوه‌بر اجزائيكه اين قضاياى جزئى آنها را ثابت مىكند - اجزاء ديگرى را نيز شامل است بنابراين نميتوان قضيّهء تجربى را استنتاج شده از آن قضاياى جزئى دانست زيرا يكمقدار از مدلول آن را نميتوان از آن قضاياى جزئى استنتاج
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 192 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى