تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ميان دو قضيّه بعنوان يك علاقهء ضرورى و استحالهء عدم آن ميان اندو قضيّه فرض نمود هم‌چنين ممكن است آن را در مورد يك قضيه در صورتى كه ثبوت محمول از براى موضوع آن قضيّه ضرورى باشد فرض كرد مثلا علم ما باينكه خطّ مستقيم كوتاهترين فاصله ميان دو نقطه است از نقطهء نظر منطق ارسطو در برهان ، يقين شناخته مىشود چه آنكه ما ميدانيم كه محال است خطّ مستقيم كوتاهترين فاصله ميان دو نقطه نباشد . و امّا يقين رياضى ، پس مفهوم يقين منطقى به آن نحوى كه در منطق برهان ارسطو ديديم يقين رياضى را نيز شامل است زيرا يقين رياضى عبارت است از متضمّن بودن يكى از دو قضيّه مر ديگرى را پس هرگاه دالّ قضيّه‌اى باشد كه در ضمن دالّ قضيّهء ديگرى شمرده شود مانند ( س ) انسان است با ( س ) انسان دانشمند است از نقطهء نظر رياضى گفته مىشود كه دالّ قضيّهء اوّلى از نظر علاقه‌اش بدالّ قضيّهء دوّم يقينى است پس يقين رياضى معناى خود را از متضمّن بودن يكى از دو دالّ مرديگريرا بدست ميآورد در صورتى كه يقين منطقى از نظر منطق برهان معناى خود را از آنجا بدست ميآورد كه علم بثبوت چيزى از براى چيزى مقترن باشد با علم باستحالهء عدم ثبوت آن چيز براى آن چيز ديگر خواه آنكه اين استحاله از نظر تضمّن يكى از آن دو مرديگريرا باشد يا از نظر آنكه يكى از آنها از لوازم ديگرى باشد . 2 - يقين ذاتى و معناى آن اينست كه انسان بقضيّه‌اى از قضايا جزم بيابد بصورتيكه هيچ‌گونه شك يا احتمال در نفس او نباشد و در يقين ذاتى هيچ ضرورت ندارد كه نسبت به وضع مخالف آنچه علم به آن پيدا نموده انديشهء استحاله داشته باشد مثلا انسان گاهى خواب هولناكى مىبيند و از آن خواب يقين مىكند كه مرگ او نزديك شده است و يا گاهى نامه‌اى كه خطّش خيلى شباهت بخطّ دوستش دارد به دستش ميرسد و يقين مىكند كه نامه از دوست او است ولى درعين‌حال هيچ محال