تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و خواه بگوئيم يك قضيّه بيش نيست و آن همان قضيّهء سببيّت است و از دليل استقرائى مستقيما استنباط شده است لكن استنباطش به مقدار درجه‌اى از تصديق كمتر از يقين است خواه به آن شكل تعبير كنيم يا به اين شكل بهرحال يك حقيقت ثابتى هست و آن اينكه مرحلهء استنباطى از دليل استقرائى نه يقين به سببيّت را نتيجه ميدهد و نه يقين بتعميم استقرائى را بلكه فقط بدرجهء تصديق به آن سببيّت و تصديق به اين تعميم مقدار احتمالى زيادى مىبخشد و پرسش اساسى كه ما در بررسى مرحلهء دوّم از دليل استقرائى با آن روبرو هستيم آن است كه : اين مقدار احتمالى بزرگ آيا ميتواند در مرحلهء بعدى از دليل استقرائى به يقين تحوّل يابد يا نه ؟

( يقين منطقى و موضوعى و ذاتى )

ما براى بررسى اينموضوع لازم است كه مشخّص سازيم كه وقتى از ما مىپرسند آيا مقدار احتمالى بزرگ در مرحلهء بعدى استقراء ميتواند به يقين تحوّل پيدا كند يا نه ؟ مقصود از يقين چيست ؟ در اينجا لازم است كه ما ميان سه معنائى كه از براى يقين هست تميز بدهيم . 1 - يقين منطقى ( يا رياضى ) و اين همان معنائى است كه منطق برهان ارسطو از واژهء يقين آن را قصد مىكند و معناى يقين منطقى عبارت است از علم بقضيّهء معيّن و علم باينكه محال است كه قضيّه به آن شكلى كه معلوم است نباشد پس يقين منطقى از دو علم مركّب است و تا علم دوّم بعلم اوّل نه پيوند در منطق برهان ، يقينش نخوانند پس اگر فرض كرديم براساس آنكه يكى از دو قضيّه متضّمن ديگرى است ميان آن دو تلازم منطقى وجود دارد از قبيل : محمّد مرد است و محمّد مرد دانشمندى است ما ميدانيم كه محمّد اگر مرد دانشمندى باشد مسلّما مرد نيز هست يعنى ميدانيم كه قضيّهء دوّم اگر راست باشد قضيّهء اولى نيز راست خواهد بود اين گونه علم ، يقين منطقى است زيرا دربر دارد دانستن ما را باينكه محال است مطلب اين‌چنين نباشد . و همانطور كه ميتوان از نقطهء نظر منطق برهان ، يقين منطقى را مورد علاقهء