. . . . . . . . . . . . . . . . . . در اضطراب * براى گذر كرد لشكر شتاب
چو بر جسر انبوه شد مشغله * گسسته شد از جسرها سلسله
چو ملاح آن ديد شد در گريز * بهاران و باران بد و آبخيز
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بوموبر * عقاب غم و فتنه بگشاد پر
دجاله ز بغداد آمد برون * سر رايت خسروى شد نگون
به غارت ببستند رندان ميان * ببردند بسيار سود و زيان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . از برون * بيامد گروهى ز شهر اندرون
به غارت ببردند از اين قوم بار * خللهاى بىمر درآمد به كار
سپاهى كه بر جانب شرق بود * زرهپوش گشتند و آمد چو دود
ستادند تا كرد لشكر عبر * زمين بود آن روز زيروزبر
گذر كرد سلطان به كشتى ز رود * همىداد نيكىدهش را درود
سراپرده و دختران سراى * همان خيمه و خرگه و چارپاى
بماند آنهمه رخت ز آن روى آب * دل شاه پرآتش تيزتاب
زدند آتش آن روز در منجنيق * به هم در شده مؤمن و جاثليق
على كوچك آمد به كردار گرگ * به گردش ز گردان سپاهى بزرگ
باستاد تا رخت سلطان تمام * ببردند از دجله بيرون به كام
كنيزان از آن آب با خادمان * گذشتند خرمدل و شادمان
به پى در ببردند بنگاه شاه * نهادند سر نامداران به راه
همه شب سپه بود بر پشت اسب * فروزان به كردار آذرگشسب
چو شد روز روشن ، به كردار باد * بنه برنهادند و رفتند شاد
برفتند از آنجا دو فرسنگ راه * شه نامدار و سراسر سپاه
در آن كوه و صحرا فرود آمدند * سراسيمه بىتاروپود آمدند
نبد قوتى خيل بغداد را * ميان بسته بودند بيداد را « 1 »
نبد مانده دهليز و پردهسراى * يكى خيمه كردند خالى به پاى
على كوچك از هركرانى « 2 » بتاخت * همه كار و اسباب سلطان بساخت
هامش
( 1 ) پيدا ورا
( 2 ) كران