بدى در صفاهان ورا تختگاه * بسى كاخها كرد آن جايگاه
در آن بوم باغ فراوان نشاند * در آن كار مال جهان برفشاند
يكى ز آن همه باغكاران « 1 » بود * كه فردوس فصل بهاران بود
دوم ز آن همه باغها بيت الماست * كه همچون بهشت برين است راست
سيم باغ احمد سياه است و بس * كه زانسان نديدست در دهر كس
چهارم . . . . . . . . شاه بد دشت كور * كه آنجا بدى با شه و باز و گور
يكى قلعه كرد او چو گردون بلند * ز بامش بدى گاو و ماهى نژند
خزاين بر آن قلعه بودى مدام * نهادى پى ماهى چرخ دام
وزيرش حسن بود آن بىهمال * كه همتا نبودش به جاه و به مال
ز تركان كه بد جفت شاه جهان * دلآزرده بودى حسن در نهان
بزرگى كه بد نام او تاج ملك * وز او شاه و دستور گشتند ، هلك
بد آن نامور بلغنايم « 2 » به نام * همىكرد پيوسته رفع نظام
همىخواست تركان كه آن بىنظير * بر شه شود كامكار و وزير
ز دستور بادانش و پيشبين * بگويم كه تركان چرا داشت كين
ز سلطان پسر داشت بانو يكى * كه از ماه پيدا نبود اندكى
بر آن بود بانو كه قائممقام * بود زادهء آن زن خويشكام
بدان پور افزون بدى ميل شاه * حسين بود آن بركيارق چو ماه
ز دستور مىديد آن كار ، زن * از اينروى شد خصم جان حسن
ز كردار آن زن شد اين ناپديد * ز مهر زنان دل ببايد بريد
برافكند بنياد شاه و وزير * برفتند آن هردو روشنضمير
ز گيتى وزيرى و شاهى برفت * دو مهتر ز دنيا به ماهى برفت
معزى كه بد شاعرى سرفراز * به درگاه سلطان شده بر فراز
دو بيت روان گفته است از امير * چو برخوانى آن داستان يادگير
چو بد آخر عهد شاه جهان * دل او دگرگونه شد با مهان
هامش
( 1 ) در شهر و بيرون شهر از كوشكها و باغها چون باغكاران و بيت الماء و باغ احمد سياه و باغ دشت كور ، قلعهء شهر و قلعهء از كوه . راحة الصدور ، ص 133 .
( 2 ) تاج الملك ابو الغنايم قمى