نه بر مسند نامور جاى كرد * نه كس را بر خويش برپاى كرد
نه بر مسند سرفرازى نشست * نه جز مصحفش بود چيزى به دست
به طاعت بسر برد عمرى كه داشت * به علم و عمل در جهان سرفراشت
چو بگرفت در ملك قائم قرار * به طاعت بسربرد آن روزگار
نپوشيد تا بود بر تن حرير * نزد تكيه آن كامران بر سرير
طعامى نمىخورد هرگز به روز * شب تيره چون شمع بودى به سوز
نخفتى يكى لحظه ، كردى نماز * به داننده گفتى شب و روز راز
جهانگير سلطان باداد و دين * نهاد از بر اسب اقبال زين
بساسيرى آن شير جويان شكار * نبود آگه از گردش روزگار
به پيش نطيحه ( ؟ ) نشسته به كام * نهاده به كف بر ز اقبال جام
نبودش ز سلطان به دل نيز ياد * اساس بزرگى و شاهى نهاد
رئيس على با سپه بر درش * گذشته ز چرخ نهم افسرش
وز اينروى سلطان بافر و بخت * همه راهها را فروبسته سخت
ز رزم بساسيريش بود ننگ * غلامى فرستاد كهتر به جنگ
روان كرد با لشكرى بىشمار * به جنگ اندرون لشكرى كامكار
بساسيرى از كار او بىخبر * همىرفت خصمش چو مرغ بپر
سحرگاه بر دشمنان زد غلام * كشيدند خيلش سنان و حسام
درآمد به لشكر ز هرسو سپاه * بساسيرى آن مير گمكرده راه
به اسب اندرآمد روان شد به جنگ * پر از خشم چون زخمخورده پلنگ
بكوشيد ز آنسان كه كوشد هزبر * خروشيد ، مانند جوشنده ابر
زمانى برآويخت چون شير نر * نمود آن دلاور چو گردون هنر
سرانجام چون تيز بشتافتند * غلامان سلطان ظفر يافتند
فراوان بكشتند تركان به تير * ز تازى سران اندر آن داروگير
بساسيرى آن آفتاب نبرد * برآورد تيغ و به كين حمله كرد
بيفكند بىمر ز تركان به تيغ * بباريد بر خاك خون همچو ميغ
به زير اندرش اسب مجروح شد * بيفتاد از پاى و بىروح شد
پياده سرافراز همچون پلنگ * بيفكند خود جعبه و نيمرنگ
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 894
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٩٤