ز سيم غريبان درش كرده بود * ز مال يتيمان برآورده بود
ز بيوهزنان زر گرفته به زور * بر او خرج كرده در آن شروشور
عمارت نبايد كز اينسان كنى * چو زآن زر كنى زود ويران كنى 595
چو آن قصر با خاك هموار شد * يكى گفت كاين كار از آن دار شد
كه شه كشته شد گشت ويران سراى * مشو خيرهروى و مشو تيرهراى
يكى نامور گشت تند و درشت * چرا گفت شومى ظلمش بكشت
از آن پيشتر مدتى روزگار * برفتند نزديك آن كامكار
بگفتند مردى به مصر اندرون * ز دين مىبرد مردمان را برون 600
ره شرع و اسلام بگذاشتست * طريق دگر مرد برداشتست
فرستاد نه تن طلبكار مرد * خداى جهان بد نگهدار مرد
بشد شاد ذو النون مصرى برش * وز آن مرد رخشنده شد اخترش
جوان چونكه بشنيد گفتار پير * شد از گريه چشمش چو دو آبگير
از آن خسروى پاى بيرون نهاد * سر اندر قدمگاه ذو النون نهاد 605
به ره بد حديثى كه با شاه رفت * ز گفتار او شاه بر ماه رفت
خلافت به قولى چنان كم شنود * ورا چارده سال و نه ماه بود
به قولى دگر شانزده سال گفت * شنيده سخنها نشايد نهفت
چو شد كشته شه سى و نه ساله بود * ز قتلش دل خلق پرناله بود
فلك را شه گوهرى رام كرد * چنان قصر را جعفرى نام كرد 610
نديمى بدش فتح خاقان « 1 » به نام * هنرپرور و زيرك و شادكام
خليفه ورا همچو جان داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى
شب و روز با شاه خوردى شراب * به غايت زدى نامبرده رباب
ز ناگه شبى فتح بيمار شد * دل شاه پردرد و تيمار شد
دل شه به درد آمد از درد مرد * گل روى رنگين او گشت زرد 615
به ديدار آن سرور كامكار * خليفه برفتى به روزى دوبار
چو شد رنج و بيمارى فتح سخت * درآمد ز پا خسروانى درخت
هامش
( 1 ) برادر فتح بن خاقان را بر مقدمه بفرستاد ، تاريخ ابن خلدون ، 2 / 437 .