تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
و چند روزى به اين نسبت گذشت كه در اين بين چهار چاپار سريع رفتار از راه رسيدند و از نواب معلّى القاب أبو الفتح خان فرمان واجب الاذعان آفتاب طليعه امضاء حكومت عاليجاه حاجى آقا محمّد خان را آوردند ، و در اين اوقات عاليجاه مشار اليه در قريه كروند من قراى دار السلطنه اصفهان اقامت را بر حركت اختيار نموده بود و مشغول جمع‌آورى لشكر و سپاه بود و قريب به ده هزار نفر بر سر او جمعيت نموده بودند و اراده معاودت باصفهان داشت و چون خبر بهجت اثر فرمان حكومت به او رسيد بهجت بر بهجت و قوّت بر قدرت افزود ، حضرات ياغيان اراده داشتند كه با عاليجاه مشارإليه محاربه نمايند و روزى معيّن كرده بودند كه از عنايت بىنهايت ازلى بر كافه ضعفا و عامّه سكنه دار السلطنه مذكوره خبر خيريّت اثر قدوم بهجت لزوم عاليجاه مقرب الخاقان بسطام خان سردار به جهت حفظ و حراست دار السلطنه اصفهان از قبل نواب معلّى القاب أبو الفتح خان رسيد . حضرات ياغيان بسبب وصول اين خبر افسرده خواطر گرديدند لكن اراده نمودند كه سر راه بروند و با سردار با اقتدار محاربه نمايند تا او را دستگير كنند به اين عزيمت ارادهء خروج نموده بيرون رفتند ، و چون خورشيد عالم‌افروز عرصهء ربع مسكون را منوّر گردانيد عاليجاه رفيع جايگاه حاجى آقا محمّد خان بيگلربيگى با سپاه ظفر پناه داخل شهر شدند و عرصه ميدان شاه را معسكر لشكر ظفر اثر گردانيد خاص و عام بعلّت اين نعمت عظمى حامد و شاكر گرديدند ، زيرا كه بعلّت مغلوبى عاليجاه حكومت پناه و غالبى ياغيان خذلان دستگاه باعث ناخوشيهاى بسيار بر عجزه و رعايا و كسبه و اهل شهر بود . خلاصه چون جماعت ياغيان برابر با عاليجاه بسطام سردار شدند جماعت مزبور را گرفته مقيّد و مكنّد ايشان را محبوس نمود ، و بعد از دو يوم ديگر هر يك از جماعت مزبوره را مبلغى خطير جريمه نموده محصى شديد العمل برايشان گماشته شد كه بضرب چوب ايشان را زجر نمايند ، و قصد گرفتن مبلغ مزبور نبود بلكه آن وسيله واسطه تنبيه ايشان بود ، و جهانگير خان و رشيد بيك و سواران فتحعلى خان افشار را چوب